مصطفی خاکساری

اس ام اس شهادت حضرت علی و شب قدر*******************برای صیقل روح و روان هابه دل دریائی ازایمان نشانیمبرای اولین مظلوم عالمبسی خون دل ازچشمان چکانیمهزاران لعنت و نفرین بسیاربه قاتل های مولا مان رسانیم*******************به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیریقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت**************************************برای صیقل روح و روان هابه دل دریائی ازایمان نشانیمبرای اولین مظلوم عالمبسی خون دل ازچشمان چکانیمهزاران لعنت و نفرین بسیاربه قاتل های مولا مان رسانیم*******************به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیریقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت*******************یک عمر تماشای دری خون آلودیاد آوری حادثه ای سرخ و کبودکم کم به علی بال پریدن میدادای تیغ نیازی به حضور تو نبود*******************محراب کوفه امشب در موج خون نشستهیا عرش کبریا را سقف و ستون شکستهسجاده گشته رنگین از خون سرور دینیا خاتم النبیین، یا خاتم النبییناز تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردیدرفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردیدبا عرض تسلیت و التماس دعا*******************دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)وقتی که شکافت فرق او در محرابگفتند مگر نماز می خواند علی (ع)*******************خداحافظ ای نخــــــــل ها چاهادگر نشـــــنوید از علـــــــــی آه هاکه شام علــــــــی گشته دیگر سحــــــرکه امشــــــــب رود نزد پیغمـــــــبر*******************شمشیر خصم تارک حیدر شکسته استمحراب، همچو لاله در خون نشسته استفلک نجات و قائمه عرش کردگاراز موج خیز حادثه بى تاب و خسته است*******************در برج ولا مهر جهانتاب علی استدر شهر علوم سرمدی ،باب علی استاز اول خلقت جهان تا محشرمظلوم ترین شهید محراب ،علی است*******************به قلبم سوره کوثر نوشتنددلم را بنده قنبر نوشتندبه کوی عاشقی،در لوح سینهصد و ده مرتبه حیـــدر نوشتند*******************بی ذکر علی صومعه و دیری نیستکس را پـی درک ذات او سیری نیستگویند که از غـیر علـی چشـم بپوشهـر جـا نگـرم علـی بـود غیـری نیـست*******************ملائک پر زنان ، بر سر زنان از عرش می آیندببین بال ملائک را کز آن شق القمر تر شدغروبی کرد ماه آن سان که دیگر بر نمی تابدبیا زهرا ، تلافی کن علی آخر به بستر شد*******************به شهر کوفه در محراب طاعتعلی شد کشته در حال عبادتز پـور ملجم مردود کافربخون شد غوطه ور ساقی کوثر*******************به نماز بست قامت که نهد به عرش پا رابه خدا علی نبیند به نماز جز خدا رابه نماز آخرینش چه گذشت من ندانمکه ندای دعوت آمد شه ملک لافتی راهمه اهل بیت عصمت زسرا برون دویدندابتا و واعلیا بنمود پر فضا را*******************امشب ، شب ناله در فراق پدری مهربان استکه غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بودپدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم شریک بودو غصه‏ های همه را بر جان خود هموار می‏کردولی کسی از غربت او و دردهای دلشبا خاری در چشم و استخوانی در گلو ، خبر نداشت*******************نــخــورده سفــره‌ات جز خشک‌نانینــدیــده کـام تو جز استخوانینـــــدارد آســـمـــــان حــجـــره تـــوبه جز اقلیم اشکت کهکشانی*******************دنیای دنی، جای کسی همچو علی نیستآغشت به خون، روی جهان‏تاب علی راتا رد نکند خالق او، خواهش اوراز آن رنگ شهادت زده ، محراب علی را*******************
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۰:۵۷
مصطفی خاکساری
علی امشب میان کوچه ها تنهاتر از ماه استپریشان تر ز مرغان عزادار شبانگاه استبه روی ارغوانش عطر لبخندی شکوفا شدعلی آیا ز توفیقی که امشب دارد آگاه است؟شتاب گام هایش بیشتر می گردد از نبض اشمسیر زندگی در چشم او امشب چه کوتاه استخزیده در ردای شب تمام ناجوانمردیو شمشیری که قصدش فرق خورشید سحرگاه استعلی آرام می سوزد علی آرام می جوشد علی آرام می نوشد از آن جامی که دلخواه استمیان چشم هایش قطره ی اشک شکوفا شدمیان چشم هایی که دلیل هر چه گمراه استعلی آرام می گرید ز داغ کودکانی کهفراق مهربانی ها بر آنها سخت جانکاه استیتیمان کاسه های شیر را بر خاک اندازیدمجال دلنوازی با علی بسیار کوتاه استصدایی آشنا می آید از اعماق تاریکینوای بغض نخلستان و/ یا غم مویه ی چاه استهنوز از مسجد کوفه پس از کوچ علی بینیکه ذکر دائم گلدسته هایش : «فزتُ و الله» است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۵
مصطفی خاکساری
صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟صدای کاتب و کلک دبیر می‌آیدخبر به روشنی روز در فضا پیچیدخبر دهید:‌کسی دستگیر می‌آیدکسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوستبه دست‌گیری طفل صغیر می‌آیدعلی به جای محمد به انتخاب خداخبر دهید: بشیری به نذیر می‌آیدکسی که به سختی سوهان، به سختی صخرهکسی که به نرمی موج حریر می‌آیدکسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاستکسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آیدخبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریختخبر دهید به یاران: غدیر می‌آیدبه سالکان طریق شرافت و شمشیرخبر دهید که از راه، پیر می‌آیدخبر دهید به یاران:‌دوباره از بیشهصدای زنده یک شرزه شیر می‌آیدخم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردیبه آبیاری خاک کویر می‌آیدکسی دوباره به پای یتیم می‌سوزدکسی دوباره سراغ فقیر می‌ایدکسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبککسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آیدغدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشبکسی سراغ من گوشه گیر می‌آیدکسی به کلبه شاعر، به کلبه درویشبه دیده بوسی عید غدیر می‌آیدشبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسیشبیه آینه روشن ضمیر می‌آیدعلی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصولامیر عشق همیشه امیر می‌آیدبه سربلندی او هر که معترف نشودبه هر کجا که رود سر به زیر می‌آیدشبیه آیه قرآن نمی‌توان آوردکجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟به این محله خبرها چه دیر می‌آید!بیا که منکر مولا اگر چه آزاد استبه عرصه گاه قیامت اسیر می‌آیدبیا که منکر مولا اگر چه پخته، ولیهنوز از دهنش بوی شیر می‌آیدعلی همیشه بزرگ است در تمام فصولامیر عشق همیشه امیر می‌آید...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۴
مصطفی خاکساری
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۳ ، ۲۱:۳۸
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۴۴
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۳۶
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۳۲
مصطفی خاکساری
ان ههنا لعلما جما (على علیه السلام)در مورد علم امام و پیغمبر عقاید مردم مختلف است گروهى معتقدند که علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعیه دور میزند و جز خدا کسى از امور غیبى آگاه نمیباشد زیرا آیاتى در قرآن وجود دارد که مؤید این مطلب است من جمله خداوند فرماید:و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)(1) کلیدهاى خزائن غیب نزد خدا است و جز او کسى بدانها آگاه نیست) و همچنین فرماید: (و ما کان الله لیطلعکم على الغیب) (2) و خداوند شما را بر غیب آگاه نسازد) در برابر این گروه جمعى نیز آنها را بر همه امور اعم از تکوینى و تشریعى آگاه دانند و عده‏اى هم که مانند اهل سنت بعصمت امام قائل نمى‏باشند امام را مانند دیگر پیشوایان دانسته و گویند ممکن است او چیزى را نداند در حالیکه اشخاص دیگر از آن آگاه باشند همچنانکه عمر در پاسخ زنى که او را مجاب کرده بود گفت. (کلکم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال) (3) همه شما از عمر دانشمندترید حتى زنهاى پشت پرده) .بحث در این موضوع از نظر فلسفى مربوط است بشناسائى ذهن و دانستن ارزش معرفت آدمى و اینکه علم از چه مقوله‏اى میباشد و خلاصه آنکه علم انکشاف‏واقع است و بدو قسم ذاتى و کسبى تقسیم میشود (4) .علم ذاتى مختص خداوند تعالى است و ما را بتصور حقیقت و کیفیت آن هیچگونه راهى نیست،و علم کسبى مربوط بافراد بشر است که هر کسى میتواند در اثر تعلم و فرا گرفتن از دیگرى دانشى تحصیل نماید.و شق سیم علم لدنى و الهامى است که مخصوص انبیاء و اوصیاء آنها میباشد و این قسم علم مانند علم افراد بشر کسبى و تحصیلى نیست و باز مانند علم خدا ذاتى هم نیست بلکه علمى است عرضى که از جانب خدا بدون کسب و تحصیل به پیغمبران و اوصیاء آنها افاضه میشود و آنان با اذن و اراده خدا میتوانند از حوادث گذشته و آینده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش دیگران پاسخ مقتضى گویند چنانکه خداوند درباره حضرت خضر فرماید : (و علمناه من لدنا علما) (5) و ما او را از جانب خود علم لدنى و غیبى تعلیم دادیم) و همچنین حضرت عیسى علیه السلام که از جانب خدا علم لدنى داشت بقوم خود گوید:(و انبئکم بما تأکلون و ما تدخرون فى بیوتکم) (6) .(شما را خبر میدهم بدانچه میخورید و آنچه در خانه‏هایتان ذخیره میکنید.)بنابر این آیاتى که در قرآن علم غیب را از غیر خدا نفى میکند منظور علم ذاتى است که مختص ذات احدیت است و در جائیکه آنرا براى دیگران اثبات میکند علم لدنى است که بوسیله وحى و الهام (7) از جانب پروردگار بدانها افاضه میشود و آنان نیز با اراده خدا از امور غیبى آگاه میگردند چنانکه فرماید:(عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول (8) ... (خداوند داناى غیب است و ظاهر نسازد بر غیب خود احدى را مگر کسى را که براى پیغمبرى پسندیده باشد.)با توجه بمفاد آیات گذشته،رسول اکرم صلى الله علیه و آله که سر حلقه سلسله عالم امکان و بساحت قرب حق از همه نزدیکتر است مسلما علم بیشترى از جانب خداوند باو افاضه شده و برابر نص صریح قرآن کریم که فرماید (علمه شدید القوى (9)آنحضرت برمز وجود و اسرار کائنات بیش از هر کسى آگاه بوده است و علم على علیه السلام هم که مورد بحث ما است مقتبس از علوم و حکم آنجناب است زیرا على علیه السلام دروازه شهرستان علم پیغمبر بود،و برابر نقل مورخین و اهل سیر از عامه و خاصه نبى اکرم فرموده است:انا مدینة العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب (10)همچنین نقل کرده‏اند که فرمود:انا دار الحکمة و على بابها (11) .خود حضرت امیر علیه السلام فرمود:لقد علمنى رسول الله صلى الله علیه و آله الف باب کل باب یفتح الف باب (12) .یعنى رسول خدا مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابى هزار باب دیگر باز میکند.شیخ سلیمان بلخى در کتاب ینابیع المودة مینویسد که على علیه السلام فرمود.سلونى عن اسرار الغیوب فانى وارث علوم الانبیاء و المرسلین (13) .(درباره اسرار غیب‏ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم) و باز نوشته‏اند که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلى اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و على در آن یک جزء هم اعلم مردم است (14) .و از ابن عباس روایت شده است که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:على بن ابى طالب اعلم امتى،و اقضاهم فیما اختلفوا فیه من بعدى (15) یعنى على بن ابیطالب دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داورى کردن است.ابن ابى الحدید که از دانشمندان بزرگ اهل سنت بوده و نهج البلاغه را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامى از على علیه السلام تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهاى خود با بلیغ‏ترین وجهى ایراد نموده است.على علیه السلام صریحا فرمود:سلونى قبل ان تفقدونى.بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن میشود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمى آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آنحضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائى بغیر از وى از کسى دیده و شنیده نشده است چنانکه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابیطالب (16) .علماء و مورخین (از عامه و خاصه) نوشته‏اند که على علیه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونىـاز من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید بخدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشینم در میان اهل تورات باحکام تورات فتوى دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگرخداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند على راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را (در زیر خاک) بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‏هاى قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر میدهم (17) .على علیه السلام با آنهمه علم و دانش در میان اشخاص جاهل و نادان افتاده بود و مردم جز تنى چند از خواص اصحابش از علم او بهره‏مند نمیشدند و مصداق سخن سعدى را داشت که گوید:عالم اندر میانه جهال‏ مثلى گفته‏اند صدیقان‏ شاهدى در میان کوران است‏ مصحفى در سراى زندیقانعلى علیه السلام همیشه آرزومند بود که صاحب کمالى پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و میفرمود:ان ههنا لعلما جماـدر سینه من دریاى خروشان علم در تموج است ولى افسوس که کسى استعداد فهم آنرا ندارد.قوانین کلى طبیعى و اصول مسلمه‏اى که مورد تحقیق دانشمندان اروپا قرار گرفته است در سخنان و خطبه‏هاى على علیه السلام کاملا هویدا است و خطبه‏هاى آنحضرت مشحون از حقائق فلسفى و معارف اسلامى است که دانشمندان و فلاسفه بزرگ مانند صدر المتألهین و غیره استفاده‏هاى شایانى از آنها نموده‏اند.خلفاى ثلاثه که مدت 25 سال مسند خلافت را اشغال کرده بودند چنانکه سابقا اشاره شد در رفع مشکلات علمى و قضائى از آنجناب استمداد میکردند.در زمان خلافت آنحضرت دو فیلسوف یونانى و یهودى بخدمت وى مشرف شدند و پس از اندکى گفتگو از خدمتش مرخص گردیدند،فیلسوف یونانى گفت:فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر میداند،حکیم یهودى گفت:بتمام جهات فلسفه‏احاطه دارد (18) .شریفترین علوم علم مبدأ و معاد است که در کلام على علیه السلام به بهترین وجهى بیان شده است بطوریکه اسرار و رموز آنرا کسى جز آنحضرت نتوانسته است شرح و توضیح دهد.حدیث نفس و حدیث حقیقت که در برابر سؤال کمیل بن زیاد بیان فرموده مورد تفسیر علماى حکمت و عرفان قرار گرفته و در شرح آنها کتابها نوشته‏اند.هنوز براى عالم بشریت زود است که بتوانند سخنان آن بزرگوار را چنانکه باید و شاید ادراک کنند.على علیه السلام در حدود یازده هزار کلمات قصار (غرر و درر آمدى و متفرقات جوامع حدیث) در فنون مختلفه عقلى و دینى و اجتماعى و اخلاقى بیان فرموده و اول کسى است که در اسلام درباره فلسفه الهى غور کرده و بسبک استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفته است و مسائلى را که تا آنروز در میان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح کرده است و گروهى از رجال دینى و دانشمندان اسلامى را تربیت نموده که در میان آنان جمعى از زهاد و اهل معرفت مانند اویس قرنى و کمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید هجرى وجود داشتند که در میان عرفاء اسلامى مصادر عرفان شناخته شده‏اند (19) .على علیه السلام در ادبیات عرب کمال تبحر و مهارت را داشت و قواعد علوم عربیه را او دستور تنظیم داد و علم نحو را بوجود آورد،در مسائل غامضه و مشکله جواب فورى میداد و معانى بزرگ و عالیه حکمت را در قالب کلمات کوتاه بیان مینمود،هر گونه سؤالى را درباره علوم مختلفه اعم از ریاضى و طبیعى و دیگر علوم بدون تأمل و اندیشه پاسخ میگفت و هرگز راه خطاء نمى‏پیمود،کسى از حضرتش کوچکترین مضرب مشترک اعداد را از یک تا ده سؤال کرد فورا فرمود:اضرب ایام اسبوعک فى ایام سنتک.یعنى شماره روزهاى هفته (7) را در روزهاى سال (360) ضرب کن که عدد منظور (2520) بدست خواهد آمد که از یک تا ده بدون کسر به آنها قابل تقسیم است.سرعت ادراک و انتقال،و تیز هوشى آنجناب بقدرى بود که همه را متحیر و متعجب میساخت چنانکه عمر گفت:یا على تعجب من از اینکه تو بر تمام مسائل علمى و قضائى و فقهى احاطه دارى نیست بلکه تعجب من از اینست که تو هرگونه سؤال مشکلى را در هر موردى که باشد بلافاصله و فورى و بدون اندیشه و تأمل جواب میدهى!حضرت فرمود اى عمر این دست من چند انگشت دارد؟عرض کرد پنج انگشت.فرمود پس چرا تو در پاسخ این سؤال اندیشه نکردى؟عرض کرد این واضح و معلوم است احتیاجى باندیشه ندارد،على علیه السلام فرمود کلیه مسائل در نظر من مانند پنج انگشت دست در نظر تست!على علیه السلام در اسرار هستى و نظام طبیعت حکیمانه نظر میکرد و سخنانى در توحید و الهیات و کیفیت عالم نامرئى بیادگار گذاشته است که در نهج البلاغه و سایر آثار او مندرج است.پى‏نوشتها:(1) سوره انعام آیه 59(3) سوره آل عمران آیه .179(3) شبهاى پیشاور ص 852 نقل از تفاسیر و کتب عامه.(4) علم را بحضورى و حصولى نیز تقسم کرده‏اند ولى آنچه بمقصود ما نزدیک است همان تقسیم علم بذاتى و کسبى است.(5) سوره کهف آیه .65(6) سوره آل عمران آیه .49(7) کیفیت وحى و الهام از نظر فلاسفه و دانشمندان بجهات مختلفه تعبیر شده است براى توضیح مطلب بکتاب(ماهیت و منشاء دین) تألیف نگارنده مراجعه شود.(8) سوره جن آیه .26(9) سوره نجم آیه .5(10) مناقب ابن مغازلى ص 80ـکفایة الطالب باب 58 ص 221ـفصول المهمه ابن صباغ ص 18(11) ذخائر العقبى ص 77ـکشف الغمه ص 33(12) خصال صدوق جلد 2 ص 176(13) ینابیع المودة باب 14 ص 69(14) ینابیع المودة باب 14 ص 70ـکشف الغمه ص 33(15) ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 1 حدیث 1(16) کفایة الخصام ص 673 شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 277(17) ینابیع المودة ص 74ـارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 1 حدیث 4ـامالى صدوق مجلس 55 حدیث 1ـمناقب خوارزمى.(18) نقل از کتاب افکار اممـباید دانست که ارسطو و امثال او را نمیتوان با على علیه السلام قابل قیاس دانست زیرا بطوریکه گفته شد علم امام لدنى و الهامى است ولى علم دانشمندان تحصیلى و اکتسابى است و گفته آن فیلسوف هم از این نظر بوده که او دانشمندتر از سقراط و ارسطو کسى را سراغ نداشت.(19) شیعه در اسلام ص 20
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۲۱
مصطفی خاکساری
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در سال دهم هجری، برای انجام فریضه ی حج و تعلیم آن به همگان، از مدینه به مکه سفر کرد. از آن جا که بسیاری از مسلمانان پیش تر از این سفر اطلاع یافته بودند، گروه هایی بسیار برای این که اعمال حج را در حضور آن حضرت انجام دهند و آداب و مناسک را از خود پیامبر بیاموزند، به مکه آمدند و همراه آن حضرت حج به جا آوردند. چون این حج با آخرین سال از عمر شریفپیامبر صلّی الله علیه و آله مصادف شد، آن را حجّة الوداع نامیدند.   پس از پایان فریضه ی حج، آن حضرت با جماعتی بسیار از مسلمانان روانه ی مدینه شدند. کاروان به منطقه ای به نام غدیر خم -در نزدیکی جُحفه- رسید که فرشته ی وحی فرود آمد و به پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله دستور توقف داد. آن گاه این آیه نازل شد:(( یا اَیّها الرّسول بَلِّغ ما اُنزلَ اِلیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس ))؛                                                               "ای پیامبر، آن چه از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان، و اگر نرسانی، رسالت خدا را به جا نیاورده ای. خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند."
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۲۴
مصطفی خاکساری
ابن شاذان می گوید: ابراهیم بن عباس به اسنادش از امام صادق علیه السلام از آباء گرامیش حدیث نقل کرد که:عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب در میان گروهی از بنی هاشم و جماعتی از (قبیله) عبدالعزی در مقابل بیت الله الحرام نشسته بودند که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها مادر امیرالمومنین علیه السلام در حالی که به  ایشانحامله بود و نه ماهش تمام شده بود وارد شد و در مقابل بیت الله الحرام ایستاد.درد زایمان او را فراگرفت، نگاهش را به طرف آسمان انداخت و گفت:پروردگارا!من به تو و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد تو آورده و به تمام پیامبرانت و کتابهایی که نازل فرموده ای ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل علیه السلام، همان که خانه ی قدیمی ات را بنا نهاد تصدیق می کنم. پس از تو سوال می کنم به حق این خانه و به حق کسی که آنرا بنا نهاد و به حق این فرزندی که در رحم دارم؛ همان که با من تکلم می کندو با سخنش مرا انس و آرامش می بخشد و یقین دارم که او یکی از آیات و نشانه های توست،زایمان مرا آسان فرما.عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب گفتند: همین که فاطمه بنت اسد به این کلمات دعا فرمود،خانه ی کعبه را دیدم که از پشت شکافته شد و فاطمه در آن داخل گردید و از چشم های ما پنهان شد و سپس به اذن خدا شکاف به حالت اول بازگشت و دیوار به هم چسبید. ما قصد کردیم که در کعبه را بگشاییم تا بعضی از زنان ما نزد فاطمه بنت اسد سلام الله علیها روند ولی در باز نشد. متوجه شدیم که این امر از امور الهی است. فاطمه بنت اسد سلام الله علیها سه روز در خانه کعبه به سر برد و اهل مکه درباره این مسئله در میان کوچه ها با یکدیگر حرف می زدند و خانم ها در میان سراپرده هایشان از این مطلب سخن می گفتند.راوی گفت:بعد از سه روز خانه کعبه از همان جایی که فاطمه بنت اسد سلام اللهعلیها داخل شده بود شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در حالیکهعلی علیه السلام را بر روی دستانش داشت بیرون آمد. سپس گفت:ای مردم، همانا خداوند عزوجل مرا از میان خلقش برگزید و بر زنان برگزیده قبل از من برتری بخشید. همانا خداوند آسیه دختر مزاحم را برگزید و آسیه پنهانی خداوند را در محلی که محبوب حضرتش نبود از روی اضطرار عبادت می نمود و مریم دختر عمران (را برگزید) ولادت حضرت عیسی علیهالسلام را بر او آسان نمود و مریم تنه ی خشک درخت خرما را در بیابان تکان داد تا بر او خرمای تر و تازه بریزد. اما خداوند مرا برگزید و برهر دوی آنها برتری داد و برتمام زنان عالم که قبل از من بوده اند، به دلیل اینکه من در خانه ی قدیمی (کعبه) زایمان نمودم و سه روز از میوه های بهشتخوردم.هنگامی که خواستم از درون کعبه بیرون آیم و علی علیه السلامبر روی دستانم بود،هاتفی به من ندا داد ای فاطمه:او را علی علیه السلام نام گذار.من علی اعلی هستم و به راستی او رااز قدرتم و عزت جلالم و عدل و دادم آفریدم و نام او را از نام خود مشتق کردم و به ادب خود او را مؤدب ساختم (امر خود را به او تفویض کردم و بر علوم دشوارم آگاهش نمودم و او در خانه ام به دنیا آمده) او اول کسی است که بر فراز خانه ام اذان خواهد گفت و بت ها را می شکند و آنها را به رو در خواهد افکند و مرا تعظیم و تمجید و تسبیح می نماید.او امام و وصی و جانشین است بعد از حبیبم و پیامبرم و برگزیده ی از میان خلقم یعنی محمد رسولم.پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و یاریش کند و وای بر کسی که او را عصیان کند و خوار نماید و حقش را انکار کند.راوی گفت: وقتی ابوطالب, علی علیه السلام را دید خوشحال شد و علی علیهالسلام فرمود:ای پدر سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.سپس پیامبر صلی الله علیه و آله داخل شد، علی علیه السلام خودش را برایرسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت داد و به چهره آن حضرت لبخند زد و عرضه داشت:ای رسول خدا،سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.سپس به اذن خدا سرفه ای کرد و شروع به خواندن سوره مؤمنون نمود:قَد أفلَحَ المؤمِنون.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:همانا مومنین به سبب تو رستگار شدند.و علی علیه السلام تمام آیات را تا آیه اولئِک هُم الوارثون قرائت فرمود. سپسرسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:به خدا سوگند تو امیر و سرور آنانی،آن ها را از علوم خودت اطعام می کنی و آن ها از علوم تو توشه برمی گیرند. و به خدا سوگند تو دلیل و راهنمای آنانی و به سبب تو هدایت می شوند.سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه بنت اسد سلام الله علیهافرمود:برو نزد عمویش حمزه و او را به علی علیه السلام بشارت ده.فاطمه سلام الله علیها گوید:هنگامی که من بروم چه کسی او را سیراب می کند؟رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:من او را سیراب می کنم.فاطمه سلام الله علیها عرضه داشت شما او را سیراب می کنید؟ فرمود:آری.آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله زبانش را در دهان علی علیه السلام نهاد و از آن دوازده چشمه جاری گشت؛ پس آن روز, روز سیراب کردن (یوم الترویه) نامیده شد.وقتی فاطمه بنت اسد سلام الله علیها برگشت نوری را دید که از علی علیهالسلام به پهنه آسمان بالا می رود.-------------------------------علی علیه السلام و المناقباین داستان در کتب اهل سنت نیز آمده است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۲۱
مصطفی خاکساری