برسی شبهات اهل سنت(عمر داماد حضرت علی)
دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۲:۴۸ ق.ظ
ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها یکی
از مباحثی که امروزه بین شیعه و اهل سنت برقرار شده است و جدل های فراوانی
نیز بر سر آن شده است، بحث ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام
با خلیفه دوم، عمربن خطاب است، چه از نظر اهل سنت اگر ثابت شد که چنین
ازدواجی محقق شده است، پس هیچ کینه و عداوتی بین حضرت علی علیه السلام و
شیخین نبوده، و اگر هم نزاعی بر سر خلافت یا هر مسئله دیگری مابین ایشان
صورت گرفته با این ازدواج به طور کامل رفع شده است. و قضیه سیلی و کوچه و
احراق بیت فاطمه سلام الله علیها، یا در اصل واقیت ندارد، یا اگر هم رخ
داده است نزاعی چند روزه بوده که با این ازدواج فیصله و خاتمه یافته است. گرچه
ما معتقیدیم که حتی اگر این ازدواج هم ثابت شود، هیچ فضیلتی برای خلیفه
دوم محسوب نمی شود زیرا اولاً: لزوماً هر ازدواجی نشانه رابطه حسنه
خانوادگی نمی باشد، کما اینکه وصلت های زیادی را تاریخ حکایت دارد که جنبه
سیاسی و یا حتی قومی و قبیله ای داشته است مثل ازدواج حجاج بن یوسف سقفی
ملعون با دختر عبدالله بن جعفر که به گواه تاریخ نویسان به انگیزه خوار و
ذلیل کردن بنی هاشم صورت گرفته است. دوماً: همانگونه که در ذیل خواهد آمد اگر هم وصلتی واقع شده باشد به گواه تمام روایات، از روی اجبار، اکره و تهدید بوده است. اما در جواب اهل سنت و شبهاتی که مطرح میکنند مبحث زیر به آستان مقدس حضرت محسن بن علی علیه السلام تقدیم میگردد. نقد و بررسی: به
طور کلی دو دیدگاه در مورد این ازدواج موجود است، یکی اینکه این ازدواج
اصلاً رخ نداده است و دیدگاه دوم ناظر بر وقوع این ازدواج بوده اما آن را
امری اجباری قلمداد می نماید. از جمله دانشمندان شیعه که معتقد به عدم وقوع چنین ازدواجی هستند می توان به عالم بزرگوار شیعه مرحوم شیخ مفید اشاره کرد. بر
این باورم که استدلال شیخ در این مورد کامل ترین و جامع ترین نظریه ای است
که در این باب ایراد شده است. پیشنهاد می کنم پس از مطالعه کامل مبحث زیر،
مجدداً یک بار دیگر استدلال شیخ را در این مورد مطالعه فرموده تا روشن شود
که جناب شیخ چه انسان دقیق و عالم با کفایتی بوده است. بی جهت نیست که ولی مطلق خدا او را برادر صدیق و شیخ مفید خوانده است. شیخ در جواب مسأله دهم از کتاب مسائل سِروِیه چنین می نگارد: «اولاً
خبری که می گوید امیرالمؤمنین علیه السلام دخترش را به عمر تزویج کرده،
قابل اثبات نیست و این خبر از طریق زبیر بن بکار نقل شده و او نزد اهل
تحقیق معروف است که مورد اطمینان و وثوق نیست و در آنچه که نقل می کند،
متهم است. او از کسانی است که بغض و کینه امیرالمؤمنین علیه السلام در دل
اوست و در آنچه بر بنی هاشم ادعا می کند، رعایت امانتداری را نکرده و لذا
مورد قبول و پذیرش نیست. ثانیاً: حدیثی هم که
نقل کرده عباراتش مختلف و متضاد است. زیرا گاهی می گوید: خود امیرالمؤمنین
علیه السلام تزویج دخترش با عمر را به عهده گرفت و گاهی گوید: عباس(عموی
حضرت)آن را به عهده گرفت و در جای دیگر گوید: عقدی واقع نشده مگر با تهدید و
خوف و وعید عمر نسبت به بنی هاشم و گاهی می گوید: عقد از روی اختیار و
ایثار بود. بعضی روات گفته اند: از عمر برای او بچه ای به دنیا آمد به نام
زید و بعضی گویند: عمر قبل از همبستر شدن با او کشته شد. دسته ای دیگر گفته
اند: زید فرزندانی هم دارد و برخی گفته اند: زید کشته شد و برای او فرزندی
نیست. طایفه ای گویند: زید با مادرش کشته شد بعضی دیگر گویند: مادرش بعد
از او زنده ماند. پس روایتی که راوی آن چنان و
روایت آن هم چنین است، باطل و با این همه اختلاف و تعارض بی اثر می شود. و
مورد قبول نیست و به طور کلی پیدایش این حدیث از اول و پس از اختلافاتی که
در آن پدید آمد، بطلان اصل حدیث را ثابت می کند و به هر حال تأثیری ندارد. اکنون
پس از نقل نظر شیخ در این مورد اصل روایاتی که اهل سنت به آن استناد جسته
اند را می آوریم تا هم وجه استدلال شیخ روشن شود و هم به پاره ای مسائل
دیگر آن پرداخته شود. گواه تاریخ در
این بررسی ابتدا به نقد و بررسی مستندات و شواهد تاریخی اهل سنت پرداخته و
سپس روایاتی از شیعه را مورد بررسی قرار می دهیم که اهل سنت، علیه ما به
آن استناد میکنند. روایات اهل سنت 1- ابن سعد در طبقات الکبری نقل میکند: «أم
کلثوم بنت علی بن أبی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی
وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزى بن
قصی تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت
له زید بن عمر ورقیة بنت عمر ثم خلف على أم کلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن
أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها ثم خلف علیها أخوه محمد بن جعفر بن أبی
طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها فخلف علیها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبی
طالب بعد أختها زینب بنت علی بن أبی طالب فقالت أم کلثوم إنی لأستحیی من
أسماء بنت عمیس إن ابنیها ماتا عندی وإنی لأتخوف على هذا الثالث فهلکت عنده
ولم تلد لاحد منهم شیئا».1 در حدیث فوق آمده
است که عمربن خطاب ام کلثوم دختر علی وفاطمه را به زنی گرفت و از او زید بن
عمر و رقیه بنت عمر متولد شدند آنگاه بعد از عمر بن خطاب با پسر عمویش عون
بن جعفر ازدواج کرد. بعد که عون فوت کرد، با برادرش محمد ازدواج کرد و بعد
از آن که محمد فوت کرد، با عبدالله برادر دیگرش ازدواج کرد. بررسی روایت 1:
عون و محمد هردو در جنگ شوشتر در زمان خلیفه دوم کشته شدهاند و عبدالله
بن جعفر با حضرت زینب سلام الله علیها در زمان خود امیرالمؤمنین علیه
السلام ازدواج کرده است و تا آخر عمر از ایشان جدا نشده است. ضمناً در
اسلام جمع بین دو خواهر در ازدواج ممکن نیست. بنابراین روایت این سعد از
درجه اعتبار ساقط و ازمدخلیت در بحث خارج است. ابن حجر در الاصابه میگوید: «وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر فی تستر وذلک فی خلافة عمر وما له عقب».2 عون بن جعفر در شوشتر در زمان خلافت عمربن خطاب شهید شد ابن عبد البر میگوید: «عون
بن جعفر بن أبی طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم أمه وأم
أخویه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبی طالب أسماء بنت عمیس الخثعمیة
واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له».3 مورخ به نام اهل سنت ابن عبدالبر نیز بر همین عقیده است عون بن جعفر و برادرش محمد در تستر(شوشتر) شهید شده اند. قضیه جنگ در شوشتر نیز مربوط به فتح ایران در زمان عمر است. با اینحال، چگونه میشود که آنها بعد از عمر با ام کلثوم ازدواج کرده باشند؟. 2- طبری در ذخائر العقبی مینویسد: «وذکر
أبو عمر أن عمر قال له لما قال إنها صغیرة: زوجنیها یا أبا الحسن فانى
أرصد من کرامتها مالا یرصده أحد فقال رضی الله عنه له : أنا أبعثها إلیک
فان رضیتها فقد زوجتکها فبعثها إلیه ببرد فقال لها قولی له هذا البرد الذی
قلت لک فقالت ذلک لعمر فقال قولی له قد رضیت رضى الله عنک ووضع یده على ساقها فکشفها
فقالت أتفعل هذا لولا أنک أمیر المؤمنین لکسرت أنفک ثم خرجت حتى أتت أباها
فأخبرته الخبر وقالت أتبعثنی إلى شیخ سوء قال یا بنیة فإنه زوجک».4 در
این روایت عمر، ام کلثوم را از حضرت علی علیه السلام خواستگاری میکند حضرت
فرمودند او هنوز کوچک است عمر نیز میگوید من از هر کسی بهتر از او نگهداری
خواهم کرد! حضرت نیز فرمودند من او را نزد تو
میفرستم اگر از او خوشت آمد او را به عقد تو در می آورم. سپس حضرت بردی را
به ام کلثوم داد که نزد عمر ببرد و به او بگوید این همان بردی است که به تو
گفته بودم . عمر نیز به ام کلثوم گفت به پدرت بگو که من به آن راضی ام و آنگاه دستش را بر ساق پای دختر گذاشت و خواست که او را برهنه کند.
آنگاه ام کلثوم گفت چه میکنی؟ اگر امیر المؤمنین نبودی بینی ات را می
شکستم. آنگاه از آنجا بیرون آمد و نزد پدرش رفته، قضیه را گفت و عرضه داشت
مرا نزد پیرمرد بدی فرستادی آنگاه علی علیه السلام فرمودند: دخترم او شوهر
توست. بررسی روایت 2: بر
اساس این حدیث شیعه و سنی یا باید عدم التزام خلیفه و حتی حضرت علی علیه
السلام را به احکام اسلام بپذیرند، یا اینکه اصل حدیث را رد کنند، من نمی
دانم اهل سنت کدام را انتخاب می کنند و البته بعید هم نیست که برادران ما
اولی را برگزینند؛ چون در نظر ایشان اطاعت از خلیفه واجب شرعی است هرچند که
فاسق و فاجر باشد. آیا هل سنت این روایت را می
پذیرند؟ می پذیرند که خلیفه چنان جسارتی را مرتکب شده باشد که دست خود بر
ساق پای نامحرم بگذارد و چنان نیت زشتی را در سر بپروراند و چنین جسارتی را
مرتکب شود؟ این چه توهینی است به امیرالمؤمنین علیه السلام که و قتی دختر،
خبر جسارت و گستاخی خلیفه را به محضرش می آورد بگوید:« او شوهر توست». در
کدام مذهب، به صرف گفتگوی پدر و داماد، دختر و داماد به یکدیگر محرم می
شوند؟ عین این روایت در منابع دیگری از اهل سنت نیز آمده است. تعابیر زشت و زننده در این روایت به جایی رسیده که حتی صدای بعضی از علمای اهل سنت را نیز درآورده است. ابن الجوزی یکی از علمای اهل سنت، وقتی این حدیث را میبیند، میگوید: «ذکر
جدی فی کتاب منتظم ان علیاً بعثها لینظرها و ان عمر کشف ساقها و لمسها
بیده، هذا قبیح والله. لو کانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمین
لایجوز لمس الاجنبیه».5 3- در بعضی از این
روایات نقل شده است که عمر بن خطاب بعد از خواستگاری از دختر امام علی علیه
السلام به مسجد رفت و به کسانی که در مسجد نشسته بود گفت: «رفئونی،
فرفؤوه»؛ به من تبریک بگوئید. چنانچه ابن سعد در طبقات مینویسد: «فجاء
عمر إلى مجلس المهاجرین بین القبر والمنبر وکانوا یجلسون ثم علی وعثمان
والزبیر وطلحة وعبد الرحمن بن عوف فإذا کان الشئ یأتی عمر من الآفاق جاءهم
فأخبرهم ذلک واستشارهم فیه فجاء عمر فقال رفئونی فرفؤوه وقالوا بمن یا أمیر
المؤمنین قال بابنة علی بن أبی طالب».6 بررسی روایت 3: «رفئونی»
نوعی تبریک گفتن بود که در عصر جاهلیت در بین اعراب رسم بود. آنها وقتی
کسی ازدواج میکرد، برای تبریگ گفتن از این کلمه استفاده میکردند که
پیامبر اسلام از این کار نهی کردند و فرمودند که به جای این کلمه از کلماتی
مثل «بارک ا لله و... استفاده کنید. احمد حنبل در مسند خودش مینویسد: «حدثنا
عبد الله حدثنی أبی ثنا الحکم بن نافع قال ثنا إسماعیل بن عیاش عن سالم بن
عبد الله عن عبد الله ابن محمد بن عقیل قال تزوج بن أبی طالب فخرج علینا
فقلنا بالرفاء والبنین فقال مه لا تقولوا ذلک فان النبی صلى الله علیه وسلم
قد نهانا عن ذلک وقال قولوا بارک الله لک وبارک علیک وبارک لک فیها».7 در
حدیث فوق که متن عربی آن را ملاحظه فرمودید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله وسلم فرموده اند که از تبریک «رفئونی» استفاده نکنید بلکه به جای آن از
بارک الله لک و ... استفاده کنید. آیا اهل سنت می پذیرند که عمر سنتی جاهلی را زنده کرده باشد؟ همان سنتی را که پیامبر اسلام از آن نهی فرموده بودند؟ این
جا است که بعضی از علمای اهل سنت که متوجه این مسأله شدهاند، دست به
تحریف حدیث زدهاند و به جای کلمه رفئونی از کلماتی همچون «ألاتهنونی» و یا
«فدعا له بالبرکة» استفاده کردهاند. حاکم نیشابوری همین روایت را نقل میکند و به جای کلمه رفئونی این چنین مینویسد: «فاتى عمر المهاجرین فقال الا تهنونی».8 و بیهقی در سنن الکبری حدیث را اینگونه نقل میکند: «قال
لما تزوج عمر بن الخطاب أم کلثوم بنت على علیه اللسلام اتى مجلسا فی مسجد
رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم بین القبر والمنبر للمهاجرین لم یکن
یجلس فیه غیرهم فدعوا له بالبرکة».9 یک بررسی کلی - همانطور که پیش از این گفتیم، در این روایات اختلافات و تناقضات زیادی دیده میشود که این تناقضات اصل حدیث را از ریشه میزند. -
بخاری و مسلم این دو روایت را نقل نکردهاند. و همه میدانند که اهل سنت
بسیاری از روایات را فقط به این خاطر که بخاری و مسلم نقل نکردهاند، رد
میکنند. ما هم همین قاعده را در باره این حدیث اجرا میکنیم و میگوییم که
این حدیث با اینهمه اهمیتش اگر صحیح بود؛ چرا بخاری و مسلم آن را نقل
نکردهاند. - نه تنها بخاری و مسلم از نقل آن
سرباز زدهاند؛ بلکه هیچ یک از صحاح دیگر اهل سنت نیز این روایت را نقل
نکردهاند؛ البته اشاره شده است؛ اما تفصیل آن در هیچ یک از صحاح آنها
نیامده است و بلکه حتی در هیچ از مسانید معتبر آنها مانند مسند احمد و...
نیامده است. - اضطراب
در متن احادیث، همانگونه که شیخ مفید هم فرموده بودند؛ روایاتی که در این
باره از اهل سنت نقل شده است کاملاً با یکدیگر در تناقض هستند. در بعضی از
روایات آمده است که خود امیرالمؤمنین ام کلثوم را به عقد عمر درآورد، و
بعضی دیگر میگویند که آن را به ابن عباس واگذار کرد. برخی
روایت کردهاند که عمر از او فرزندی به نام زید داشته است و در برخی دیگر
روایت شده است که عمر قبل از همبستر شدن با ام کلثوم به هلاکت رسیده است. روایتی دارد که زید بن عمر دارای فرزند بوده است و در برخی دیگر نقل شده است که فرزندی به جای نگذاشته است. در
روایتی نقل شده است که زید بن عمر و ام کلثوم هردو باهم کشته شدهاند، و
روایت دیگر میگوید که ام کلثوم بعد از زید باقی مانده است. این
اختلافات نشان میدهد که جاعلین حدیث، با هم دیگر هماهنگ نبودهاند و هرکس
برای خودش و به دلخواه خودش حدیث جعل کرده است. مگر میشود که در یک قضیه
تاریخی این همه تناقض وجود داشته باشد؟ این اخلافات و تناقضات اصل قضیه را
از ریشه میزند و کذب بودن آن را به اثبات میرساند. اندکی تأمل در نقل های
فوق به راحتی روشن میسازد که این روایت کاملاً جعلی بوده و سازنده آن از
آنجایی که خدا خواسته به مسائل ضد و نقیض آن توجه نکرده است.. البته
حقیر، به جهت پرهیز از اطاله کلام و کش دار شدن این بحث، از نقل بسیاری از
مسائل ضد و نقیض عنوان شده در این مبحث خودداری نمودم. علمای اهل سنت نیز در نقل این روایات به سه دسته تقسم شده اند 1-
عده ای قضیه را کاملاً غیر کارشناسانه و بدون تأمل فقط نقل کرده و به
تناقضات و مسائل غیر شرعی و متضاد با سنت نبوی آن توجه ننموده اند . 2-
عده ای بر نقل چنین روایاتی که طعن بر صحابی پیامبر بوده و آنان را
انسانهایی لاقید و بی بند و بار معرفی می نماید اعتراض کرده اند و داد
برآورده اند که لمس بدن نامحرم به اتفاق تمام فرق ومذاهب اسلامی حرام و
عملی زشت و قبیح محسوب می شود و همچنین چطور ممکن است که علی بن ابیطالب
دخترش را نزد نامحرمی بفرستد و جسارت او مبنی بر برهنه کردن دختر را حلال
شمرده باشد، که چه،! او شوهر توست. 3- عده ای نیز از آنجایی که نتوانسته اند (مثلاً) خلیفه پیامبر را احیاگر سنن جاهلی ببینند دست به تحریف روایات زده اند. روایات شیعه: مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی نقل میکند: 1- «محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال:
لما خطب إلیه قال له أمیر المؤمنین: إنها صبیة قال: فلقى العباس فقال له:
مالی أبی بأس؟ قال: وما ذاک؟ قال: خطبت إلى ابن أخیک فردنی أما والله
لأعورن زمزم ولا أدع لکم مکرمة إلا هدمتها و لأقیمن علیه شاهدین بأنه سرق
ولأقطعن یمینه فأتاه العباس فأخبره وسأله أن یجعل الامر إلیه فجعله
إلیه».10 روایتی که مرحوم کلینی در کتاب شریف
کافی آن را نقل کرده شاهد بر این است که آنگاه که عمر از حضرت علی علیه
السلام جواب رد شنید، عباس عموی پیامبر و امیرالمؤمنین را تهدید کرد که چاه
زمزم را پر کرده و هیچ کرامتی از بنی هاشم را نمی ماند مگر اینکه آن را نا
بود می کند ونیز دو شاهد حاضر می کند که علی دزدی کرده و دست او را قطع می
کند. عباس نیز خبر را به امیرالمؤمنین علیه
السلام می دهد و از او خواهش می کند که این امر را را به او واگذار کند،
حضرت نیز امر را به عباس واگذار نمودند. خواننده
عزیز توجه دارند که به حسب نقل فوق قضیه تا اینجا پیش رفته است که امر
ازدواج به جناب عباس واگذار شده است؛ اما هنوز ازدواجی صورت نگرفته است. ثانیا: اگر هم صورت گرفته باشد از روی میل و رغبت نبوده است؛ بلکه از روی زور و تهدید بوده است؛ پس خدمتی به حسن روابط نمیکند. بلکه ناظر بر رابطه ی سوء و درگیری شدید دو جناح است و این همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم. من
اگر به جای اهل سنت بودم حتی از طرح این بحث نیز خودداری میکردم، زیرا
اولاً به حسب روایات اهل سنت اصلاً ثابت نمی شود و طبق روایات شیعی هم
اولاً ثبوتی محقق نمی شود و ثانیاً اگر هم ثابت شود به دنبال آن، سوء روابط طرفین نیز ثابت می شود و این تازه آغاز بحث و اختلاف ما با اهل سنت خواهد بود. 2- مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «علی
بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، وحماد، عن زرارة،
عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) فی تزویج أم کلثوم فقال: إنَّ ذلک فَرجٌ
غُصِبناه».11 «این ناموسی است که از ما غصب شده است» 3-
«محمد بن یحیى، وغیره، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن الحسین بن سعید، عن
النضر بن سوید، عن هشام بن سالم، عن سلیمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله
علیه السلام عن امرأة توفى زوجها أین تعتد، فی بیت زوجها تعتد أو حیث
شاءت؟ قال: بلى حیث شاءت، ثم قال: إن علیا علیه السلام لما مات عمر أتى أم
کلثوم فأخذ بیدها فانطلق بها إلى بیته».12 از
امام صادق علیه السلام سؤال کردم که زن پس از شوهر باید در خانه شوهرش عده
را نگه دارد یا هر جایی که خواست؟ حضرت فرمودند: هرجا که خواست می تواند،
آنگاه فرمود: آنگاه که عمر مرد علی علیه السلام دست ام کلثوم را گرفت و به
خانه برد. 4- «حمید بن زیاد، عن ابن سماعة، عن
محمد بن زیاد، عن عبد الله بن سنان، ومعاویة ابن عمار، عن أبی عبد الله
علیه السلام قال: سألته عن المرأة المتوفى عنها زوجها أتعتد فی بیتها أو
حیث شاءت؟ قال: بل حیث شاءت، إن علیا علیه السلام لما توفی عمر أتى أم
کلثوم فانطلق بها إلى بیته».13 سه روایت فوق از
نظر سند مشکلی ندارند؛ اما دلالت آنها ثابت نیست؛ چرا که اولا ممکن است
این ام کلثوم ربیبه آن حضرت باشد، نه دختر ایشان؛ ثانیا برفرض که دختر
ایشان باشد، اثبات نمیکند که دختر حضرت زهرا سلام الله علیها باشد، شاید
از دیگر زنان حضرت باشد. محقق شوشتری در قاموس
الرجال ج 10 ص 205 نقل می کند که حضرت علی علیه السلام دو دختر به نام ام
کلثوم داشته است. ام کلثوم کبری از حضرت زهرا سلام الله علیها و ام کلثوم
صغری از ام ولد (کنیز) و برای هیچکدام از آن دو اسمی شناخته نشده است. البته
ما دلیلی نداریم که ام کلثوم مذکور ربیبه حضرت بوده باشد و در عوض اهل سنت
هم دلیلی ندارند که ایشان دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده است. «اذا
جاءالاحتمال بطل الاستدلال» آنگاه که احتمال آمد استدلال باطل می شود. پس این سه روایت هم آنها را به مقصودشان نمیرساند. 5-«محمد
بن أحمد بن یحیى، عن جعفر بن محمد القمی، عن القداح، عن جعفر، عن أبیه
علیه السلام قال: ماتت أم کلثوم بنت علی علیه السلام وابنها زید بن عمر بن
الخطاب فی ساعة واحدة لا یدرى أیهما هلک قبل فلم یورث أحدهما من الاخر وصلى
علیهما جمیعا».14 روایت فوق ناظر بر کشته شدن
زید بن عمربن خطاب و مادرش ام کلثوم بنت علی علیه السلام است که بر این
اساس عمر نه تنها با ام کلثوم ازدواج کرده، بلکه از او فرزندی به نام زید
هم داشته است که همراه با مادرش در یک روز کشته شده است. این روایت از نظر سندی مشکل دارد؛ چرا که جعفر بن محمد القمی مجهول و قداح مهمل است.15 6-
روایات دیگری نیز در بین علمای شیعه نقل شده است که نقل آنها نه تنها به
اهل سنت در اثبات قضیه مورد بحث کمکی نمی کند بلکه وضع را ازاین هم خراب تر
می نماید زیرا در پاره ای از آنها نقل است که: وقتی
عمر، عباس را به خواستگاری دختر امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد و از
حضرت جواب رد شنید به عباس گفت: ... به خدا او را می کشم و نیز گفت: روز
جمعه به مسجد بیا و پای منبر بنشین تا آنچه را واقع می شود بشنوی و بدانی
که اگر بخواهم او را بکشم، می توانم. روز جمعه
عباس در مسجد حاضر شد. هنگامی که عمر از خطبه خود فارغ شد گفت: ای مردم! در
این شهر مردی از اصحاب محمد هست که با اینکه محصن(زن دارد) است زنا کرده
است و فقط امرالمؤمنین عمر از این کار خبر دارد؛ شما در این باره چه می
گوئید؟ پس مردم از هر طرف با صدای بلند گفتند:
اگر امیرالمؤمنین (عمر) از این قضیه مطلع است، نیازی به اطلاع دیگران نیست،
باید حکم خدا را در حق او جاری کند (یعنی او را سنگسار کنند و بکشند) هنگامی
که سخن عمر پایان یافت، در خلوت رو به عباس کرد و گفت: به نزد علی برو و
آنچه شنیدی به او بگو: اگر او را به ازدواج من در نیاورد، فردا در خطبه ام
خواهم گفت: مردی که می گفتم علی است و حتماً به این اتهام سنگسارش خواهم
کرد. پس عباس به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام
رفت و سخنان عمر را به او عرض کرد. حضرت فرمودند: من میدانم این کار از
چیزهایی است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی
گناه را کشتن) و من هرگز آنچه را او می خواهد انجام نمی دهم. عباس
عرض کرد اگر شما انجام نمی دهی، پس من انجام می دهم و شما را قسم می دهم
که با گفتار و کردار من مخالفت نکنی. پس به سوی عمر رفت و به او گفت: من
کاری که تو می خواهی انجام می دهم. عمر مردم را
جمع کرد و گفت این عباس عموی علی بن ابیطالب است که اختیار دخترش ام کلثوم
را به عهده او نهاده و او را امر کرده که مرا به تزویج وی درآورد. و پس از
مدت کمی عباس او را به عقد عمر درآورد. 16 حقیر
به اهل سنت پیشنهاد می دهم بی خیال این روایت شوند زیرا کاملاً به ضررشان
خواهد بود و علاوه بر اجباری بودن این ازدواج در صورت تحقق، اولاً:
اختلاف بسیار شدید حضرت علی علیه السلام و عمر را ثابت می کند تا جایی که
حضرت با وجود این تهدید سنگین نیز حاضر به تن دادن به این ازدواج نمی شوند.
دوماً: خلیفه ای در این روایت به تصویر کشیده
شده که انسانی است ظالم، دروغ پرداز، تهمت زننده و جانی(کمر به قتل بی گناه
بستن) تا جایی که علی علیه السلام فرمودند: من میدانم این کار از چیزهایی
است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی گناه را
کشتن) سوماً: از نظر شریعت اسلام، اثبات گناه
زناکار، تنها با شهادت چهار شاهد عادل که هم زمان شهادت دهند، ثابت می گردد
و الا بر شهود حد قذف(هشتاد تازیانه) جاری می گردد. خود خلیفه نیز در
ماجرای مغیره بن شعبه از این حربه استفاده کرد و با منصرف کردن چهارمین
شاهد، حد را بر مغیره جاری نساخته و بر عکس بر سه شاهد نخست، حد جاری نمود. آیا اهل سنت جهل خلیفه نسبت به این حکم اسلامی را می پذیرند؟ یا خلیفه قضیه زنای مغیره بن شعبه را فراموش کرده بود؟. چهارماً:
بنده به جد برای برادران اهل سنت متأسفم زیرا اگر این حدیثی را که مرحوم
سید مرتضی در الشافی نقل کرده را بپذیرند به تبع آن باید بپذیرند که حضرت
علی علیه السلام در نماز جماعت مسجد و مراسم های مشابه حاضر نمی شده است،
زیرا این عباس بود که خبر سخنرانی غرای خلیفه را به عرض حضرت رساندند. و از
این گذشته خلیفه هم از پیش می دانسته که حضرت علی علیه السلام در نماز
جمعه شرکت نمی کند و الا اگر خلیفه می دانست که علی علیه السلام به طور
معمول در نماز مسجد شرکت می کند دیگر نیازی نبود به عباس بگوید که جمعه به
مسجد بیاید تا اخبار مسجد را به علی علیه السلام برساند. حتی این گفته
خلیفه نشان می دهد که خود عباس هم در نماز خلیفه شرکت نمی کرده است. برادران اهل سنت کدام را ترجیح می دهند؟ ازدواج ام کلثوم با عمر را یا اختلاف عمر با امیرالمؤمنین و روابط خصمانه آن دو را؟ من
اگر به جای اهل سنت بودم اصل روایت را رد میکردم و چنین استدلال می کردم
که گیرم که خلیفه حکم اثبات زنا را فراموش کرده باشند، آیا در بین
نمازگزاران حاضر در مسجد هیچ کدام از صحابی پیامبر و عالم دین شناسی نبود
که به خلیفه در مورد راه اثبات جرم زنا کار اعتراض کند؟ اما
حتماً برادران اهل سنت متوجه این نکته هم هستند که در این صورت، روایت فوق
را از بحث خارج کرده و دیگر نمی توانند استنادی به آن کنند. در نتیجه، اهل سنت نمیتوانند از طریق روایات شیعی به مقصودشان برسند؛ چرا که این روایات یا از نظر دلالت مشکل داشتند یا از نظر سند. بدون
استثناء آن دسته از علمای شیعه که قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را پذیرفته
اند همگی به اجباری بودن آن حکم کرده اند. حتی مرحوم شیخ حر عاملی آنگاه
که می خواهد بر اساس درایت حدیث، ماجرای این ازدواج را در کتاب وسائل
الشیعه نقل کند، آن را ذیل عنوان «جواز مناکحه الناصب عند الضروره والتقیه»جواز ازدواج با دشمن هنگام ضرورت و تقیه- می آورد. ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام یا ربیبه او؟ بسیاری
از محققین بر این اعتقاد هستند که عمر بن خطاب از امام علی علیه السلام
دختر خودش را خواستگاری نکرده؛ بلکه ربیبه آن حضرت را که دختر ابوبکر و
اسماء بنت عمیس بوده است، خواستگاری کرده است. اسماء بنت عمیس از ابوبکر دو
فرزند داشت: یکی محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه و دیگری هم ام کلثوم . این
دختر به همراه مادرش به خانه حضرت علی علیه السلام آمد و عمر بن خطاب این
دختر را از امام علی علیه السلام که در آن زمان سرپرست او محسوب میشده
خواستگاری کرد. پس ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام مورد درخواست عمر
نبوده است؛ بلکه ربیبه او بوده است. و حتی همین ازدواج هم محقق نشده است،
پشنهاد ازدواج داده شد؛ اما از آنجا که این دختر خردسال بود، عایشه با
ازدواج او مخالفت کرد و عمر هم منصرف شد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب الأونی، صفحه 103 و المقریزی در کتاب إمتاع الأسماع به همین نکته اشاره کرده است: «هی
أم کلثوم بنت أبی بکر ، من فواضل نساء عصرها، خطبها عمر بن الخطاب ، وذلک
أن رجلا من قریش قال لعمر بن الخطاب: ألا تتزوج أم کلثوم بنت أبی بکر،
فتحفظه بعد وفاته، وتخلفه فی أهله، فقال عمر : بلى، إنی لأحب ذلک، فاذهب
إلى عائشة، فاذکر لها ذلک، وعد إلی بجوابها. فمضى الرسول إلى عائشة،
فأخبرها بما قال عمر. فأجابته إلى ذلک، وقالت له: حبا وکرامة. ودخل علیها
بعقب ذلک المغیرة بن شعبة، فرآها مهمومة، فقال لها: ما لک یا عایشه ؟ فأخبرته
برسالة عمر، وقالت: إن هذه جاریة حدثة، وأردت لها عیشا ألین من عمر، فقال
لها: علی أن أکفیک. وخرج من عندها، فدخل على عمر فقال: بالرفاء والبنین،
وقد بلغنی ما أتیته من صلة أبی بکر فی أهله، وخطبتک أم کلثوم. قال عمر : قد
کان ذاک. قال: إلا إنک یا أمیر المؤمنین رجل شدید الخلق على أهلک، وهذه
صبیة حدیثة السن، فلا تزال تنکر علیها الش فتضربها، فتصیح، فیغمک ذلک،
وتتألم له عائشة، ویذکرون أبا بکر، فیبکون علیه، فتجدد لهم المصیبة، مع قرب
عهدها فی کل یوم.فقال له: متى کنت عند عایشة وأصدقنی؟ فقال: آنفا، فقال
عمر: أشهد أنهم کرهونی قدضمنت لهم أن تصرفنی عما طلبت،و قد أعفیتهم فعاد
إلى عائشة، فأخبرها الخبر، وأمسک عمر عن معاودة خطبتها». همچنین ابن قتیبه دینوری در کتاب المعارف مینویسد: «واما
أم کلثوم بنت أبی بکر فخطبها عمر إلى عائشة فأنعمت له وکرهته أم کلثوم
فاحتالت حتى امسک عنها وتزوجها طلحة بن عبید الله فولدت له زکریا وعائشة ثم
قتل عنها فتزوجها عبد الرحمن بن عبد الله ابن أبی ربیعه المخزومی». ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام یا دختر جرول بن مالک؟ تاریخ
شهادت می دهد که عمر بن خطاب فرزندی به نام زید از همسری به نام ام کلثوم
داشته است؛ اما نه از ام کلثوم بنت علی؛ بلکه ام کلثوم بنت جرول؛ که در جنگ
صفین نیز کشته شده است. چنانچه طبری مینویسد: «وأما
محمد بن عمر فإنه زید الأصغر وعبید الله الذی قتل یوم صفین مع معاویة
أمهما أم کلثوم بنت جرول بن مالک... وکان الاسلام فرق بینها وبین عمر».[1] همچنین ابن اثیر در الکامل فی التاریخ مینویسد: «وقتل عبید الله بصفین مع معاویة. وقیل: کانت أمه أم زید الأصغر أم کلثوم بنت جرول الخزاعی وکان الاسلام فرق بینها و بین عمر». ابن حجر عسقلانی هم در کتاب الاصابه مینویسد: «وقیل عبید الله وعبد الله أخو عبید الله بن عمر بن الخطاب لامه أمهما أم کلثوم بنت جرول الخزاعیة». بنابر نقل تاریخ نویسان تراز اول اهل سنت (طبری و ابن اثیر و ابن حجر)، ام کلثوم دختر جرول بن مالک خزاعی همسر عمر بوده است. در پایان خداوند
در قرآن کریم سرگذشت حضرت لوط علیه السلام را نقل میکند که آن حضرت به
کفاری که قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالیکه همه
ما میدانیم که همه آنهایی که در جلوی خانه حضرت لوط علیه السلام جمع شده
بودند از کفار بودند. «وَجَاءَهُ قَوْمُهُ
یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ
قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا
اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ».17 و
قوم او شتابان به سویش آمدند، و پیش از آن کارهاى زشت مىکردند. [لوط]
گفت: «اى قوم من، اینان دختران منند. آنان براى شما پاکیزهترند. پس از خدا
بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما آدمى عقلرس
پیدا نمىشود؟» پس حتی با فرض قبول وقوع آن،
این ازدواج هیچ فضیلتی را برای خلیفه دوم به اثبات نمیرساند.البته همه
اینها در صورتی است که ما بتوانیم با روایات صحیحه این ازدواج را ثابت
کنیم؛ در حالیکه نه از روایات شیعه و نه خود اهل سنت، با وجود این همه
تناقض چنین چیزی ثابت نمیشود. پی نوشت ........................ 1 . الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج 8، ص 462 – 463. 2 . الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619. 3 . الاستیعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1247. 4 . همان، 168. 5 . تذکرة الخواص، ص321. 6 . طبقات ابن سعد، ج8، ص463. 7 . مسند احمد، احمد بن حنبل، جلد: 3، ص451. 8 . المستدرک، الحاکم النیسابوری، ج 3، ص 142. 9 . السنن الکبرى، البیهقی، جلد: 7، ص64. 10 . الکافی، الشیخ الکلینی، جلد: 5، ص346. 11 . همان. 12 . الکافی. ج6، ص115_116. 13 . همان. 14 . تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، جلد9، ص362. 15 . معجم الرجال، آقای خویی، شماره 5413. 16.شریف مرتضی الشافی ج 3 ص 272 17. هود 78
۹۲/۰۶/۱۱