مصطفی خاکساری

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در سال دهم هجری، برای انجام فریضه ی حج و تعلیم آن به همگان، از مدینه به مکه سفر کرد. از آن جا که بسیاری از مسلمانان پیش تر از این سفر اطلاع یافته بودند، گروه هایی بسیار برای این که اعمال حج را در حضور آن حضرت انجام دهند و آداب و مناسک را از خود پیامبر بیاموزند، به مکه آمدند و همراه آن حضرت حج به جا آوردند. چون این حج با آخرین سال از عمر شریفپیامبر صلّی الله علیه و آله مصادف شد، آن را حجّة الوداع نامیدند.   پس از پایان فریضه ی حج، آن حضرت با جماعتی بسیار از مسلمانان روانه ی مدینه شدند. کاروان به منطقه ای به نام غدیر خم -در نزدیکی جُحفه- رسید که فرشته ی وحی فرود آمد و به پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله دستور توقف داد. آن گاه این آیه نازل شد:(( یا اَیّها الرّسول بَلِّغ ما اُنزلَ اِلیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس ))؛                                                               "ای پیامبر، آن چه از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان، و اگر نرسانی، رسالت خدا را به جا نیاورده ای. خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند."
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۲۴
مصطفی خاکساری
ابن شاذان می گوید: ابراهیم بن عباس به اسنادش از امام صادق علیه السلام از آباء گرامیش حدیث نقل کرد که:عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب در میان گروهی از بنی هاشم و جماعتی از (قبیله) عبدالعزی در مقابل بیت الله الحرام نشسته بودند که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها مادر امیرالمومنین علیه السلام در حالی که به  ایشانحامله بود و نه ماهش تمام شده بود وارد شد و در مقابل بیت الله الحرام ایستاد.درد زایمان او را فراگرفت، نگاهش را به طرف آسمان انداخت و گفت:پروردگارا!من به تو و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد تو آورده و به تمام پیامبرانت و کتابهایی که نازل فرموده ای ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل علیه السلام، همان که خانه ی قدیمی ات را بنا نهاد تصدیق می کنم. پس از تو سوال می کنم به حق این خانه و به حق کسی که آنرا بنا نهاد و به حق این فرزندی که در رحم دارم؛ همان که با من تکلم می کندو با سخنش مرا انس و آرامش می بخشد و یقین دارم که او یکی از آیات و نشانه های توست،زایمان مرا آسان فرما.عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب گفتند: همین که فاطمه بنت اسد به این کلمات دعا فرمود،خانه ی کعبه را دیدم که از پشت شکافته شد و فاطمه در آن داخل گردید و از چشم های ما پنهان شد و سپس به اذن خدا شکاف به حالت اول بازگشت و دیوار به هم چسبید. ما قصد کردیم که در کعبه را بگشاییم تا بعضی از زنان ما نزد فاطمه بنت اسد سلام الله علیها روند ولی در باز نشد. متوجه شدیم که این امر از امور الهی است. فاطمه بنت اسد سلام الله علیها سه روز در خانه کعبه به سر برد و اهل مکه درباره این مسئله در میان کوچه ها با یکدیگر حرف می زدند و خانم ها در میان سراپرده هایشان از این مطلب سخن می گفتند.راوی گفت:بعد از سه روز خانه کعبه از همان جایی که فاطمه بنت اسد سلام اللهعلیها داخل شده بود شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در حالیکهعلی علیه السلام را بر روی دستانش داشت بیرون آمد. سپس گفت:ای مردم، همانا خداوند عزوجل مرا از میان خلقش برگزید و بر زنان برگزیده قبل از من برتری بخشید. همانا خداوند آسیه دختر مزاحم را برگزید و آسیه پنهانی خداوند را در محلی که محبوب حضرتش نبود از روی اضطرار عبادت می نمود و مریم دختر عمران (را برگزید) ولادت حضرت عیسی علیهالسلام را بر او آسان نمود و مریم تنه ی خشک درخت خرما را در بیابان تکان داد تا بر او خرمای تر و تازه بریزد. اما خداوند مرا برگزید و برهر دوی آنها برتری داد و برتمام زنان عالم که قبل از من بوده اند، به دلیل اینکه من در خانه ی قدیمی (کعبه) زایمان نمودم و سه روز از میوه های بهشتخوردم.هنگامی که خواستم از درون کعبه بیرون آیم و علی علیه السلامبر روی دستانم بود،هاتفی به من ندا داد ای فاطمه:او را علی علیه السلام نام گذار.من علی اعلی هستم و به راستی او رااز قدرتم و عزت جلالم و عدل و دادم آفریدم و نام او را از نام خود مشتق کردم و به ادب خود او را مؤدب ساختم (امر خود را به او تفویض کردم و بر علوم دشوارم آگاهش نمودم و او در خانه ام به دنیا آمده) او اول کسی است که بر فراز خانه ام اذان خواهد گفت و بت ها را می شکند و آنها را به رو در خواهد افکند و مرا تعظیم و تمجید و تسبیح می نماید.او امام و وصی و جانشین است بعد از حبیبم و پیامبرم و برگزیده ی از میان خلقم یعنی محمد رسولم.پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و یاریش کند و وای بر کسی که او را عصیان کند و خوار نماید و حقش را انکار کند.راوی گفت: وقتی ابوطالب, علی علیه السلام را دید خوشحال شد و علی علیهالسلام فرمود:ای پدر سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.سپس پیامبر صلی الله علیه و آله داخل شد، علی علیه السلام خودش را برایرسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت داد و به چهره آن حضرت لبخند زد و عرضه داشت:ای رسول خدا،سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.سپس به اذن خدا سرفه ای کرد و شروع به خواندن سوره مؤمنون نمود:قَد أفلَحَ المؤمِنون.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:همانا مومنین به سبب تو رستگار شدند.و علی علیه السلام تمام آیات را تا آیه اولئِک هُم الوارثون قرائت فرمود. سپسرسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:به خدا سوگند تو امیر و سرور آنانی،آن ها را از علوم خودت اطعام می کنی و آن ها از علوم تو توشه برمی گیرند. و به خدا سوگند تو دلیل و راهنمای آنانی و به سبب تو هدایت می شوند.سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه بنت اسد سلام الله علیهافرمود:برو نزد عمویش حمزه و او را به علی علیه السلام بشارت ده.فاطمه سلام الله علیها گوید:هنگامی که من بروم چه کسی او را سیراب می کند؟رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:من او را سیراب می کنم.فاطمه سلام الله علیها عرضه داشت شما او را سیراب می کنید؟ فرمود:آری.آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله زبانش را در دهان علی علیه السلام نهاد و از آن دوازده چشمه جاری گشت؛ پس آن روز, روز سیراب کردن (یوم الترویه) نامیده شد.وقتی فاطمه بنت اسد سلام الله علیها برگشت نوری را دید که از علی علیهالسلام به پهنه آسمان بالا می رود.-------------------------------علی علیه السلام و المناقباین داستان در کتب اهل سنت نیز آمده است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۲۱
مصطفی خاکساری
امام محمّد باقر علیه السّلام به جابر فرمود:اى جابر، همانا شیعه على علیه السّلام کسى است که صدایش از گوشش تجاوز نمى‏کند و دشمنى‏اش از بدنش به دیگرى نمى‏رسد. دشمن ما را مدح و ستایش نمى‏کند، به کسى که بغض و کینه ما را دارد، نمى‏پیوندد و با کسى که بر ما عیب مى‏گیرد همنشینى نمى‏کند.شیعه على علیه السّلام کسى است که همچون سگ زوزه نمى‏کشد، همچون کلاغ طمع نمى‏ورزد و اگر از گرسنگى هم بمیرد، چیزى از مردم (غیر از برادران دینى‏اش) درخواست نمى‏کند.آنها زندگى محقّرى دارند و خانه بدوشند. اگر [جایى‏] حضور داشته باشند، کسى آنها را نمى‏شناسد، و اگر غایب باشند، کسى سراغ آنها را نمى‏گیرد، اگر مریض شوند، کسى به عیادتشان نمى‏رود و اگر از دنیا بروند، کسى بر جنازه آنها حاضر نمى‏شود. آنان در درون قبرهایشان یک دیگر را زیارت مى‏کنند.جابر گفت، به امام عرض کردم: در کجا اینان را بجویم؟ فرمود: در اطراف زمین و در میان بازارها، و این، فرمایش خداى بزرگ است که [در باره این گروه‏] مى‏فرماید: «نسبت به مؤمنین فروتن هستند و در برابر کافران، سرفراز و با عزّتند».[1] ________________________________________________________پی نوشت:[1]. صفات الشیعه-ترجمه توحیدى، ص: 50
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۵
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۴
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۴
مصطفی خاکساری
عیب جویی یکی از بیماری های اخلاقی است و منشأ آن احساس حقارت است. کسانی که به این خوی زشت مبتلا هستند خودشان یک یا چند عیب طبیعی یا اجتماعی دارند و در باطن احساس خواری و حقارت می‏کنند. می‏خواهند با نشر دادن عیب های دیگران عیب های خود را بپوشانند، ذلت خویش را کاهش دهند و ضعفی را که در باطن دارند تا اندازه ای جبران نمایند. علل و عوامل متعدد و عیوب و نقایص مختلف می‏تواند مایه احساس حقارت شود و افراد را به عیب جویی از مردم وادار سازد.بعضی بر اثر اخلاق بد و اعمال زشتی که دارند در جامعه بدنام شده اند و مردم آنان را با دیده بی اعتنایی و تحقیر نگاه می‏کنند. این گروه اگر بخواهند می‏توانند با مجاهده و کوشش، خود را اصلاح کنند، عیوب و نقایصی را که دارند بر طرف سازند. ولی بسیاری از اینان به جای خود سازی و پاک کردن نفس، دنبال عیب های دیگران می‏روند، در اخلاق این و آن سرک می‏کشند تا شاید کسی شبیه خود پیدا کنند و آنها را به رخ مردم بکشند و بدین وسیله از زشتی عمل خود کم کنند و کمی نگاه جامعه را از خود دور کنند و به سمت آنان بچرخانند.حضرت علی -علیه السلام- می‏فرمایند:کسانی که دارای عیوب و نقایصی هستند، دوست دارند عیوب مردم را شایع کنند تا راه عذرشان توسعه یابد و با احتجاج به عیوب دیگران، اعتراض مردم را نسبت به خود کاهش دهند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۳
مصطفی خاکساری
محمّد بن قیس از امام باقر علیه السّلام از پدرش از جدّش از امیر المؤمنین علیه السّلامنقل کرد که آن حضرت فرمود:همنشینى با افراد شرور، بدگمانى به نیکان را به دنبال دارد و همنشینى با نیکان، افراد شرور را به خوبان ملحق مى‏کند و همنشینى زشتکاران با نیکان، زشتکاران را به خوبان ملحق مى‏سازد. پس هر کس، امرش بر شما مشتبه شد و از دینش آگاهى نداشتید، به همنشینانش نگاه کنید، اگر اهل دیانت بودند، او هم بر دین خداست، و اگر اهل دیانت نبودند، او نیز بهره‏اى از دین ندارد. همانا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏فرمود: هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، هرگز با هیچ کافرى، برادرى [و دوستى‏] نمى‏کند و با هیچ زشتکارى، همنشینى نمى‏نماید.هر کس با کافرى برادرى [و دوستى‏] نماید و یا با فاجر و زشتکارى همنشینى کند، خود او نیز کافر و فاجر است.[1]  ________________________________________________________پی نوشت:[1]. صفات الشیعه-ترجمه توحیدى، ص: 31
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۰۷
مصطفی خاکساری
دانلود نرم افزار اندروید وبلاگ امام علی(ع)«این نرم افزار قابلیت نصب در تمامی ورژن های اندروید را شامل میباشد  و نیز دارای  قابلیت بروز رسانی خودکار میباشد»  حجم فایل                         2.9MB لینک دانلود                    دانلود
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۰۷
مصطفی خاکساری
در جلسه ای که بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، در سقیفه برگزار شد، حواشی زیادی وجود داشت. از جمله ی آن حواشی گفتگوی میان یکی از انصار با خلیفه ی دوم درباره ی خلیفه ی بعد از پیامبر بود؛ و نکته ی دیگری که در ادامه ی این مطلب خواهد آمد، سخنی است که ابن ابی الحدید، درباره ی این گفتگو، از استاد خودش نقل می کند. حاشیه ای جالب از سقیفهدر خلال جلسه ی سقیفه یکی از انصار به نام حباب بن منذر، که طرفدار انتقال خلافت به جبهه ی انصار بود، در انجمن سقیفه، رو به خلیفه ی دوم کرد و گفت: ما هرگز با زمامداری شما مخالف نیستیم و بر این کار حسد نمی ورزیم، ولی از آن می ترسیم که زمام امور به دست افرادی بیفتد که ما، فرزندان و پدران و برادران آنان را در معرکه های جنگ و برای محو شرک و گسترش اسلام کشته ایم؛ زیرا بستگان مهاجران به وسیله ی فرزندان انصار و جوانان ما کشته شده اند. چنانچه همین افراد در رأس کار قرار گیرند وضع ما قطعاً دگرگون خواهد شد. سخنی از ابن ابی الحدیدابن ابی الحدید بعد از نقل این داستان در کتابش، می نویسد:من در سال 610 هجری کتاب "سقیفه" تألیف احمد بن عبدالعزیز جوهری را نزد"ابن ابی زید نقیب بصره" می خواندم. هنگامی که بحث به سخن حباب بن منذر رسید، استادم گفت:« پیش بینی حباب بسیار عاقلانه بود و آنچه او از آن می ترسید در حمله ی مسلم بن عقبه به مدینه، که این شهر به فرمان یزید مورد محاصره قرار گرفت، رخ داد و بنی امیه انتقام خون کشتگان بدر را از فرزندان انصار گرفتند. سپس استادم مطلب دیگری را نیز یاد آوری کرد و گفت: آنچه را که حباب پیش بینی می کرد، پیامبر نیز آن را پیش بینی کرده بود. او نیز از انتقام جویی و کینه توزی برخی از اعراب نسبت به خاندان خود می ترسید، زیرا می دانست که خون بسیاری از بستگان ایشان در معرکه های جهاد به وسیله ی جوانان بنی هاشم ریخته شده است و می دانست که اگر زمام کار در دست دیگران باشد چه بسا کینه توزی، آنان را به ریختن خون فرزندان خاندان رسالت برانگیزد. از این جهت، مرتباً درباره ی علی سفارش می کرد و او را وصی و زمامدار امت معرفی می نمود تا بر اثر موقعیت و مقامی که خاندان رسالت خواهند داشت خون علی و اهل بیت وی مصون بماند....»اگر چه سخن استاد ابن ابی الحدید، از این جهت که سفارش پیامبر بهامیرالمومنین را صرفا ناشی از نگرانی شخص پیامبر از آینده ی امت و رفتار آنان بااهل بیت(و نه دستوری از جانب خداوند) می داند، سخن دقیقی نیست، اما در جای خود، قابل تامل است!--------------------------------------------با تصرف و تلخیص از فروغ ولایت آیت الله جعفر سبجانی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۳۶
مصطفی خاکساری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۳۲
مصطفی خاکساری