اءللهم انی اءسیلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم یا ذالجلال و الا کرام یا قیوم
سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۴۶ ق.ظ
بسْم الله الْرحْمن الْرحیمْامام حسین (علیه السلام ) فرمود : ((من با پدرم ، علی (علیه السلام ) در شب تاریکی به طواف خانه خدا مشغول بودیم ، در این هنگام ، متوجه ناله ای جانگداز و آهی آتشین شدیم ، شخصی دست نیاز به درگاه بی نیاز دراز کرده و با سوز و گدازی بی سابقه به تضرع و زاری مشغول است .پدرم فرمود : ای حسین ! آیا می شنوی ناله گناهکاری را که به درگاه خدا پناه آورده و با قلبی پاک ، اشک ندامت و پشیمانی می ریزد ؟ او را پیدا کن و پیش من بیاور)) .امام حسین (علیه السلام ) فرمود : ((در آن شب تاریک ، گرد خانه حق گشتم و مردم را در تاریکی ، یک طرف می کردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کرده ، به خدمت پدرم آوردم .حضرت علی (علیه السلام ) دید جوانی است زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها؛ به او فرمود : تو کیستی ؟ عرض کرد : مردی از اعرابم ؛ پرسید : این ناله و فریاد برای چه بود ؟ گفت : از من چه می پرسی یا علی (علیه السلام ) ! که بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتی را از من ربوده است ؟ !حضرت فرمود : قصه تو چیست ؟ گفت : پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود ، ولی من شب و روز به کاری زشت ، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایی می کرد نمی پذیرفتم ، بلکه گاهی او را آزار رسانده ، دشنامش می دادم .یک روز پولی خواستم و در نزد او سراغ داشتم ، برای پیدا کردن آن پول ، نزدیک صندوقی که در آنجا پنهان بود ، رفتم تا پول را بردارم ، پدرم از من جلوگیری کرد ، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم ، خواست از جای برخیزد از شدت درد نتوانست ، پولها را برداشتم و در پی کار خود رفتم ، در آن دم شنیدم که گفت : به خانه خدا می روم و تو را نفرین می کنم ؛ چند روز روزه گرفت و نماز خواند ، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مکه حرکت کرد و رفت تا خود را به کعبه رساند؛ من شاهد کارهایش بودم ، دست به پرده کعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین کرد ، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا گرفت و تندرستی را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد ، دیدیم یک طرف بدن او خشک شده و حس و حرکتی ندارد .جوان گفت : بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهی کردم ولی او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت . سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او پوزش می خواستم و او رد می کرد تا این که سال سوم ایام حج درخواست کردم همان جایی که مرا نفرین کرده ای دعا کن ، شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو به من بازگردان ، قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم تا به وادی اراک رسیدیم ؛ شب تاریکی بود ، ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او ، شتر پدرم رمید و او را از پشت خود بر زمین افکند ، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن کردم ؛ این گرفتاری من فقط به واسطه نفرین و نارضایتی پدرم می باشد .امیرالمومنین (علیه السلام ) فرمود : فریادرس تو دعایی است که پیغمبر به من تعلیم داده است ، به تو می آموزم و هر کس آن دعا ، که اسم اعظم در آن است ، بخواند بیچارگی و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف می گردد و گناهانش آمرزیده می شود و حضرت مقداری از مزایای آن دعا را شمرد)) .امام حسین (علیه السلام ) فرمود : ((من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتی خویش مسرور شدم . آنگاه حضرت فرمود : در شب دهم ذیحجه ، دعا را بخوان ، و صبحگاه پیش من آی تا تو را ببینم ؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندی جوان با شدادی به سوی ما آمد و نسخه دعا را تسلیم کرد . وقتی که از او جستجو کردیم ، سالمش یافتیم و گفت : به خدا این دعا اسم اعظم دارد ، سوگند به پروردگار کعبه ، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید .حضرت فرمود : قصه شفا یافتن خود را بگو . او گفت : در شب دهم همین که دیدگان مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشک ندامت ریختم ؛ برای مرتبه دوم ، خواستم بخوانم آوازی از غیب آمد : ای جوان ! کافی است ؛ خدا را به اسم اعظم ، قسم دادی و دعایت مستجاب شد؛ پس از لحظه ای به خواب رفتم ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود : ((احتفظ بالله العظیم فانک علی خیر)) از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم )) .آن دعایی که حضرت ، تعلیم داد دعای مشلول است که اول آن این است :((اءللهم انی اءسیلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم یا ذالجلال و الا کرام یا قیوم . . . ))
۹۲/۰۵/۰۱