مصطفی خاکساری

۱۱ مطلب با موضوع «سخنان حکمت امیز» ثبت شده است

امام محمّد باقر علیه السّلام به جابر فرمود:اى جابر، همانا شیعه على علیه السّلام کسى است که صدایش از گوشش تجاوز نمى‏کند و دشمنى‏اش از بدنش به دیگرى نمى‏رسد. دشمن ما را مدح و ستایش نمى‏کند، به کسى که بغض و کینه ما را دارد، نمى‏پیوندد و با کسى که بر ما عیب مى‏گیرد همنشینى نمى‏کند.شیعه على علیه السّلام کسى است که همچون سگ زوزه نمى‏کشد، همچون کلاغ طمع نمى‏ورزد و اگر از گرسنگى هم بمیرد، چیزى از مردم (غیر از برادران دینى‏اش) درخواست نمى‏کند.آنها زندگى محقّرى دارند و خانه بدوشند. اگر [جایى‏] حضور داشته باشند، کسى آنها را نمى‏شناسد، و اگر غایب باشند، کسى سراغ آنها را نمى‏گیرد، اگر مریض شوند، کسى به عیادتشان نمى‏رود و اگر از دنیا بروند، کسى بر جنازه آنها حاضر نمى‏شود. آنان در درون قبرهایشان یک دیگر را زیارت مى‏کنند.جابر گفت، به امام عرض کردم: در کجا اینان را بجویم؟ فرمود: در اطراف زمین و در میان بازارها، و این، فرمایش خداى بزرگ است که [در باره این گروه‏] مى‏فرماید: «نسبت به مؤمنین فروتن هستند و در برابر کافران، سرفراز و با عزّتند».[1] ________________________________________________________پی نوشت:[1]. صفات الشیعه-ترجمه توحیدى، ص: 50
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۵
مصطفی خاکساری
محمّد بن قیس از امام باقر علیه السّلام از پدرش از جدّش از امیر المؤمنین علیه السّلامنقل کرد که آن حضرت فرمود:همنشینى با افراد شرور، بدگمانى به نیکان را به دنبال دارد و همنشینى با نیکان، افراد شرور را به خوبان ملحق مى‏کند و همنشینى زشتکاران با نیکان، زشتکاران را به خوبان ملحق مى‏سازد. پس هر کس، امرش بر شما مشتبه شد و از دینش آگاهى نداشتید، به همنشینانش نگاه کنید، اگر اهل دیانت بودند، او هم بر دین خداست، و اگر اهل دیانت نبودند، او نیز بهره‏اى از دین ندارد. همانا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏فرمود: هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، هرگز با هیچ کافرى، برادرى [و دوستى‏] نمى‏کند و با هیچ زشتکارى، همنشینى نمى‏نماید.هر کس با کافرى برادرى [و دوستى‏] نماید و یا با فاجر و زشتکارى همنشینى کند، خود او نیز کافر و فاجر است.[1]  ________________________________________________________پی نوشت:[1]. صفات الشیعه-ترجمه توحیدى، ص: 31
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۰۷
مصطفی خاکساری
ابان از سلیم نقل مى کند که گفت : با امیرالمؤ منین علیه السلام از صفین مى آمدیم ، لشکر نزدیک صومعه یک راهب پیاده شدند. از صومعه پیرمرد سالخورده زیبا و خوش چهره اى بیرون آمد در حالى که کتابى در دستش بود و چهره هاى مردم را با دقت نگاه مى کرد تا بهامیرالمؤ منین علیه السلام رسید و ایشان را با عنوان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواند و گفت :"السلام علیک یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم "حضرت فرمود: مرحبا اى برادرم شمعون فرزند حمون ، حالت چطور است ؟ خدا تو را رحمت کند.او پاسخ داد: سلام بر تو اى امیرالمؤ منین علیه السلام و اى آقاى مسلمین و اى وصى رسول رب العالمین . من از نسل مردى از حواریین برادرت عیسى بن مریم هستم . من از نسل شمعون بن یوحنا وصى حضرت عیسى  هستم که از بهترین دوازده نفر حواریین آن حضرت و محبوب ترین آنان نزد او و مقدم آنها در پیشگاه او بود و عیسى بن مریم به او وصیت کرد و کتابها و علم و حکمتش را به او سپرد. و خاندانش همچنان بر دین او ثابت ماندند و به آیین او پایدار بودند و کافر نشدند و تبدیل و تغییرى ندادند.*منبع: اسرار آل محمد، ص 366 و 367.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۰۲:۱۵
مصطفی خاکساری
موضوع: قبل از خلافت امیرالمومنینکلمات کلیدی: ابوبکر، امیرالمومنین، سقیفه بنی ساعده، عمر بن خطاب، نماز جمعه جریان سقیفه ی بنی ساعدهدر نخستین ساعاتی که امیرالمومنین علیه السّلام مشغول غسل پیامبر صلی الله علیه و آلهو رسیدگی به امور ایشان بود، عده ای از انصار در محلی به نام سقیفه ی بنی ساعده جمع شدن.د هدف آن ها انتخاب خلیفه ی بعد از پیامبر بود.این در حالی بود که زمان زیادی از جریان غدیر نمی گذشت!در حالی که در شورای سقیفه، رشته ی کار در سقیفه در دست انصار بود، اما وقتی ابوبکر و عمر و ابوعبیده که ازمهاجران بودند از برپایی چنین انجمنی آگاه شدند بدن پیامبر را که برای غسل آماده می شد ترک کردند و به انجمن انصار در سقیفه رفته و بعد از کشمکش های فراوان [1]بالاخره ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد. دلسوزی ابوسفیان برای اسلام؟در خلال این جریانات، ابوسفیان به خانه ی حضرت علی رفت و به او گفت:دستت را بده تا با تو بیعت کنم و دست تو را به عنوان خلیفه ی مسلمانان بفشارم، که هرگاه من با تو بیعت کنم احدی از فرزندان عبد مناف[2] با تو به مخالفت بر نمی خیزد، و اگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند کسی از قریش از بیعت تو تخلف نمی کند و سرانجام همه ی عرب تو را به فرمانروایی م یپذیرند. ولی حضرت علی سخن ابوسفیان را با بی اهمیتی تلقی کرد و چون از نیت او آگاه بود، فرمود:من فعلاً مشغول تجهیز پیامبر هستم. چرا امام، پیشنهاد ابوسفیان را رد کرد؟اگر امام این پیشنهاد را قبول می کرد، احتمالا بسیار زیاد، ایشان به خلافت می رسید، زیرا به همان دلائلی که ابوسفیان به امام گفت، با توجه به قدرت اجتماعی بیعت کنندگان و محدودیت سقیفه ی بنی ساعده و اختصاص آن به عده ای خاص، موجبات خلافت ایشان فراهم می شد.می توان برای این عمل امام، دو دلیل ذکر کرد:اولا بیعت خصوصی چند نفر از شخصیتها با حضرت علی دور از واقع بینی بود و تاریخدرباره ی این بیعت همان داوری را می کرد که درباره بیعت ابوبکر کرده است. زیرا زمامداری حضرت علی که در واقع از جانب خدا تعیین شده بود، نیازی به بیعت گرفتن نداشت و رای گیری برای خلافت عملا در تضاد با نصب الهی امام بود، و موضوع خلافت را از الهی بودن-تعیین شدن از جانب خدا- خارج می ساخت و در مسیر یک مقام انتخابی قرار می داد.اما دلیل دوم:[3]هنگامی که ابوسفیان به امام آن پیشنهاد را داد، امام با کنایه پاسخ داد:«تو در پی کاری هستی که ما اهل آن نیستیم »همچنین نقل شده که امیرالمومنین  به او گفت: تو جز فتنه و آشوب هدف دیگری نداری. تو مدتها بدخواه اسلام بودی. من به نصیحت تو نیازی ندارم!-----------------------[1]جزییات، در کتب تاریخی موجود است.[2]از اجداد پیامبر اکرم[3]این مطلب در نهج البلاغه هم نقل شده است.با تصرف و تلخیص از فروغ ولایت استاد سبحانی گرفته شده از سایت ابوتراب
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۳۷
مصطفی خاکساری
خطبه بدون نقطه از خطبه بی نقطه یکی کوتاه است مانند:الحمدللَّه اهل الحمد و مأواه و له اؤکد الحمد و اوحده اسرح الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم و اولاه الخ.و دیگری طولانی است مانند:اَلْحَمْدُللَّهِ الْمَلِکِ الَْمحْمُودِ الْمالِکِ الْوَدُودِ، مُصَوِّرُ کُلِّ مُولُودِ وَ مُسَهِّلُ الأَوطارِ عالِمِ الأَسْرارِ وَ مُدْرِکُها وَ مُدَمِّرُ الأَمْلاکَ وَ مُهْلِکُها وَ مُکَوِّرُ الدُّهُورِ وَ مُکَرِّرُها وَ مَوْرِدُ الأُمُورِ وَ مَصْدِرُها، عَمَّ سِماحَهُ وَ کَمُلَ سِنامَهُ وَ هَمُلَ وَ طاوَعَ السُّؤالِ وَ الأَمَلِ وَ أَوْسَعَ الرَّمْلِ وَ اَرْمَلَ، اَحْمَدُهُ حَمْدُهُ حَمْدَاً مَمْدُوحَاً - مُداه، وَ اَوْحَدَهُ کَما وَحَّدَ الاَوَّلَ وَ هُوَ اللَّهُ لا اِلهَ لِلأُمَمَ سِواهُ وَ لا صارَعَ لِما عَدَلَ وَ سَوَّاهُ، اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلإِْسْلامِ وَ اِمامَاً لِلْحُکَّامِ مُسَدِدَاً لِلرُّعامِ وَ مُعَطِّلُ اَحْکامِ وَ ذُو سِواعٍ اَعْلَمَ وَ عَلِمَ وَ حَکَمَ وَاَحْکَمَ وَاَصْلُ الأُْصُولِ وَ مُهَّدَ وَ الَّدَالْوَعُودَ وَ اَوعَدَ، اَوْصَلَ اللَّهُ لَهُ الإِْکْرامَ وَ اَودَعَ دَوحَةَ السَّلامِ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ مالُِمحَمَّدٍ آلٌ وَ مَنَعَ دالٍ وَ طَلْعُ هَلالٍ وَ سَمْعُ اَهْلالٍ، اِعْلَمُوا دَعاکُم اِله اَصْلَحَ الأَْعْمالْ وَ اَسْلَکُوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اَطِیعُوا الْحَرامَ وَ دَعُوهُ وَ اَسْمَعُوا اَمْرَاللَّهِ وَعَوهُ وَصَلُوا الأَْرْحامِ وَ دَعْواها وَ عاوَا الأَْهْرامِ وَاَرْدَعُوها وَ صاهَرُوا اَهْلَ الصَّلاحِ وَالْوَرَعِ وَ صارَمُوا رَهْطَ اللَّهْوِ وَالطَّمَعِ وَ مَصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الأَّْحْرارِ مَوْلِداً وَ اَسْراهُم سُودَدَاً وَ اَحْلاهُمْ مُورِدَاً وَ هاهُوا اُمُّکُم وَ هَلَّ حَرَمَکَ مُمْلِکَاً عُرُوسَکُمُ الْمُکَرَّمَهُ وَ ماهَرَلَها کَما مَهْرَ رَسُولُ اللَّهِ اُمَّ سَلَمَةٍ وَ هُوَ اَکْرَمُ صَهَرٍ اَوْدَعَ الأَْوْلادَ وَ مَلِکَ ما اَدادَ وَ ما سَها وَ لَاوْکَسَ مُلاحَمَهُ وَلاصَمَ اَسْئَلُ اللَّهَ لَکُمْ اَحْمادَ وِصالَهُ وَ دَوامَ اِسْعادَهُ وَالَهَمَ کَلا اِصلاحَ حالَهُ وَ الإِْعْدادَ لِمالَهُ وَ مَعادُوا لَهُ الْحَمْدَ السَّرْمَدَ وَ لِمَدَحَ لِرَسُولِهِ اَحْمَدَاً.ترجمه: «حمد و ستایش پروردگار پسندیده و داور محبوب مالک هر مولود و راهنمای هر گم شده ستایش هموار کننده صحراها و آرام دهنده کوه‏ها و روان کننده آب و بارانها و آسان کننده، مشکلات و مرادها. ستایش کسی را که عالم اسرار غیب است کلی و مرور دهنده روزگار و دانش تجدید کننده امور به شب و روز و دارنده زمان و مصادر آن. کسی که سفره عامش همیشه گسترده است و خوان نعمت و کمالش همواره پهن و آماده است، آن کسی که به سائل و غیر سائل ببخشد و مرادها بر آورد، آنکس که صحراها را وسعت داد و سنگریزه‏ها را فرش زمین ساخت - ستایش پروردگاری را که بی نظیر و واحد است و پیغمبرش نیز فرمود خدائی نیست جز او و او پروردگاری است که برای همه امّت‏ها و ملّت‏ها یکسان است. آن که پیامبران را فرستاد تا آنکه سلسله نبوّت به محمد صلی الله علیه وآله وسلم رسید او را شاخص اسلام قرار داد و پیشوای دین و یاور احکام تا در راه صلاح بشر بکوشد و استوار و پایدار بماند، آن پیغمبر بود که مرا معرفی کرد و به علم و حکم و قضاوت او بود که می‏دانست و اعلام کرد و قضاوت نمود و محکم ساخت و اساس دین را پایدار نمود و تأکید کرد در وفای به عهد -شما را وعده سروری داد و گرامی بدین داشت و اسلام را در میان شما به امانت گذاشت -درود و رحمت بر او و اهل بیت و عترت او باد تا ما دامی که خورشید نور دارد و ماه تابش می‏کند، تا باد می‏وزد و آب روان است.رحمت به روح پاک محمّد صلی الله علیه وآله وسلم و دودمانشای مردم خداوند شما را رعایت فرمود و اعمال صالح شما را قبول کرد و به شما وعده اجر فراوان داد، اینک به راه و روش حلال بروید و حرام را واگذارید، امر خدا را بشنوید، و عمل کنید، و صله رحم نمائید، و بدانید که اعمال شما عکس العملی دارد. تقوی پیشه کنید و از لهو ولعب و حرص و آز و طمع بهراسید.همه با هم به عمل صالح روی بیاورید و پاک سرشت و بی آزار باشید.شما با هم آنچنان باشید که گویا همه داماد یکدیگرید و در خانه هم عروسی دارید و رشته الفت شما پیوسته استشما دخترها را بکابین و مهر رسولخدا و ام سلمه مهر بندید (500 درهم) که بهترین اولاد را آورید.من از خداوند مسئلت می‏کنم که همه را کردار پسندیده دهد و اصلاح فرماید و مال شما را زیاد کند و اعمال شما را برای آخرت ذخیره فرماید، ستایش می کنم پروردگار مقتدر را و مدح بی حد بر رسول گرامی اسلام که دین او جاودانه باد».
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۵۴
مصطفی خاکساری
خطبه بی الف و خطبه بی نقطهیکی از مطالبی که بزرگان علم و ادب در تمجید از کلام حضرت امیر علیه السلام و اعجاز سخنان ایشان بیان کرده اند خطبه بی الف و خطبه بی نقطه حضرت است. خطبه «بدون الف» در مجامع علمی مسلمین حرکت فکری ایجاد کرد و یک نهضت ادبی به وجود آورد.ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغةمی گوید: بسیاری از مردم ، روایت کرده‏اند که گروهی از یاران پیامبر خدا بحث می‏کردند که: «کدام یک از حروف الفبا، بیشترین کارایی را در کلام دارد؟» و همه بر حرف «الف» اتّفاق کردند .امام علی‏علیه السلام فرمود:....( وحضرت خطبه بدون الف را ایراد فرمودند.) [1]ما در اینجا به نقل این مطلب از ابن شهر آشوب اکتفا می نماییم: ابن شهرآشوب در المناقب آل أبی طالب به نقل از امام رضاعلیه السلام ، از پدران بزرگوارش می گوید: یاران [ پیامبرصلی الله علیه وآله] گِرد آمدند و در این خصوصْ سخن می‏گفتند که «الف» در کلام ، بیشتر از دیگر حروف ، کاربُرد دارد . امام علی‏علیه السلام به بِداهه و بی‏درنگ ، سخنان زیبایی [ بدون الف] ایراد فرمود که اوّلش چنین بود: «حمِدْتُ مَن عَظُمَتْ مِنَّتهُ‌، وَ سَبَغَتْ نِغْمَتُهُ‌، وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ‌، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ‌، وَ نَفَدَتْ مَشِیَّتُهُ‌، وَ بَلَغَتْ قَضِیَّتُهُ... سپاسْ می‏گویم کسی را که منّتش عظیم ، نعمتش فراگیر ، رحمتش پیشاپیش ، کلامش کامل ، اراده‏اش نافذ و فرمانش رساست . . .» تا آخر خطبه . .آن‏گاه ، بدون درنگ نمودن، سخنانی بدون نقطه فرمود که آغازش چنین است: « الحَمْدُ لِلَّهِ أهْلَ الحَمْدِ وَ مَأوَاهُ‌، وَ لَهُ أوْکَدُ الحَمْدِ وَ أحْلاَهُ‌، وَ أسْرَعُ الحَمْدِ وَ أسْرَاهُ‌، وَ أطْهَرُ الحَمْدِ وَ أسْمَاهُ‌، وَ أکْرَمُ الحَمْدِ وَ أَوْلاَهُ ... سپاسْ خدای را که شایسته و سزاوار سپاس است ، و سپاسِ با تأکید و شیرین‏تر و سریع‏تر و آشکارتر و والاتر و گرامی‏تر و شایسته‏تر ، از آنِ اوست . . .» تا آخر خطبه .هر دوی این دو خطبه را در [ کتاب خود:] المکنون و المخزون آورده‏ام .[1] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 19 ص 140 و نیز رجوع کنید به: مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 48،کفایه الطالب ص 393، مطالب السؤول: ص 60 ، بحارالانوار، ج 41، ص 304، فضائل آل الرسول فی المعقول و المنقول، تالیف حسون ملارجی الدلفی، ص 14، شرح نهج‏البلاغه علامه خوئی، ج 1، ص 210، نهج السعاده فی مستدرک نهج‏البلاغه، ج 1، ص 82، کنزالعمال، چاپ هند، ج 8، ص 221، مصباح کفعمی، باب 49، ص 741، مخزن اللئالی، بانو مجتهده‏ی امین، ص 125 الی 137، علی علیه‏السلام از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، ص 220 الی 211، سفینه البحار، ج 1، ص 397، زندگانی امیرالمومنین علی علیه‏السلام، حسین عمادزاده، ج 2، ص 90، نهج الخطابه، ج 2، ص 245، آیت الله علم‏الهدی خراسانی، نهج‏البلاغه الثانی، خطبه 4، ص 75 -80، نهج‏البلاغه به زبان انگلیسی، ص 296 -302، قضائ امیرالمؤمنین تألیف محمد تقی شوشتری، ص163 که خطبه که در ذیل آمده از آن نقل شده است.خطبه بدون الف حَمِدْتُ وَ عَظِمْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَقَتْ نَعْتُهُ وَسَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبُهُ وَ تَمَّتْ کَلِمَتُهُ وَ نَفِذَتْ مَشِیَّتُهُ وَ بَلَغَتْ قَضِیَّتُهُ.حَمِدْتُهُ مُقرٌّ لربوبیّته مِتَخضّع لعبودیّته، متضلّ من خطیئته، معترف بتوحیده مؤَمّلٌ مِن رَبّه مَغفِرَةً تُنجیه یوم یشغل عن فصیلة و بنیه.و نَستعینه و نَسترشده و نَستهدیه و نُؤمن به و نَتوکَّل علیه و شهدتُ له تشهیدٌ مخلصٌ و موقنٌ و فردته تفرید مؤمن متیقّن و وحّدته توحیدُ عبدٍ مذعنٍ لَیس بِه شریکٌ فی مُلکه و لم یکن له ولیٌّ فی صُنعه.جَلَّ عَن مُشِیرٍ و وزیرٍ فی عونٍ و معینٍ و نظیرٍ.عَلِمَ فَسَتَرَ وَ نَظَرَ فَخَبَر و مَلَکَ فقَدرُو عُصِیَ فَغَفَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَللَم یزل و لَن یزول، لیس مثله شی‏ء و هو قبل کلَّ شَی‏ءٍ و بَعْد کلَّ شَی‏ء. ربَّ متفرِّد بِعزّتِهِ متمکِّنٌ بِقُوَّتِهِ، مُتقدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتکبّر بسُموِّهِ لیس یُحِیطُ بِهِ سَمْعٌ و لیس مُحِیطٌ به نَظَرٌ.قَوِیٌّ منیعٌ بَصِیرٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ حَکِیمٌ رؤوفٌ رحیمٌعَجَزَ عن وَصفِهِ مَن یَصِفَهُ وَ ضَلَّ عَن نَعْتِهِ مَنْ یَعرِفه.قَرُبَ فَبَعُدَ و بَعُدَ فَقَرُبَ یُجِیبُ دَعْوَةَ مَنْ یَدْعُوهُ و یَروقه و یُحبُّوه، ذولطفٍ خَفِیٍّ وَ بَطشٍ قویٍّ وَ رَحَمةٍ مُوسعةٍ و عُقوبةٍ مُوجَعَةٍ.رَحْمُهُ جنّةٌ عریضةٌ مونقةٌ و عُقُوبَتَهُ جَحِیمٌ ممدوةٌ مُوبِقَة.وَ شَهِدَتْ ببعثة مُحَمَّدٍ عَبْدُهُ و رَسُولَهُ و صفیُّهُ و نبِیُّهُ وَ خَلِیلُهُ و حَبِیبُهُ. صلّی عَلَیهِ وَ بِهِ صَلوةٌ تُخطیه و تُرِیفَه و تَعلِیهِ و تفِرّبه و تُدنِیهِ، بَعْثُهُ فِی خَیر عَصْرٍ وَ حِینَ فَترَةٍ وَ کَفَرةٍ.رَحمةٌ لِعبیده، و مِنّةٌ لمزیده، ما خَتَم له نُبَوَّتُهُ و وَضَعَ بِهِ حُجَتُهُ فَوَعَشَ وَ نَصَحَ و بَلَغَ وَکَدّه.رؤوف بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رحیمٌ، رضیٌّ، ولیٌّ، زکیٌّ، عَلَیْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْلِیمٌ وَ بَرَکَةٌ وَ تَکْرِیمٌ، مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحِیم، قَرِیبٍ مُجیب.وَصَیْتُکُم جَمیعَ مَنْ حَضِرَ بِوَصِیَّة رَبِّکُم و ذکَرتُکُم سُنَّةَ نَبِیِّکُم.فَعَلَیْکُم بِرَهبَةٍ تسکُنُ قُلُوبُکُم، و حَسَنةٍ تذری دمُوعُکُم وَ تَقِیَّةٌ تُنْجِیکم قَبْلَ یَوْمٍ یُذْهِلُکُم وَ یُبْلِیکُم.یَنْمُو وَ یَفُوزُ فِیهِ مَنْ ثَقُلَتْ وَزْنَ حَسَنَتةٍ خَفَّت وَزْنُ سَیِّئَة.وَ لتَکُنْ مَسْئَلَتُکُم وَ مُلقکُمْ مَسْئَلَةً ذُلٍّ و خُضُوعٍ وَ شُکْرٍ وَ خُشُوعٍ وَ تَوبَةٍ نُزُوعٍ وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ.وَ لَیَغْتَنِمْ کُلَّ مُغْتَنِمٍ مِنْکُمْ صِحَّتَهَ قَبْلَ سُقْمِهِ و شیبَتَهُ قبلَ هِرَمِهِ و کِبَرَهُ وَضِعَتَهُ و سِعَتَهُ و فِزْغَتُهُ قبلَ شُغلِهِ و َ غُنیَتَهُ قَبْلَ فَقْرِهِ، وَ خَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِه، مِن قَبلِ یَهْرُحُ وَ یَکبُرُ، وَ یَمْرُضُ وَ یَسْهُمُ وَ عَلَیهِ طَبِیعَتُهُ و یَعْرِضُ عَنْهُ خَیْبَةٌ وَ یَقْطَعُ عُمْرَهُ وَ یَتَغَیِّرُ عَقْلَهُ، و یَتَغَیِّرُ لَوْنَهُ، وَ یَقِلُّ عَقْلَهُ.قَبْلَ قَولِهِم هُوَ عُومُوک وَجِسْمَهُ مَنْهُوک.قَبْلَ جِدَّهُ فی نَزْعٍ شَدیدٍ وَ حُضُورٍ کُلِّ قَریبٍ وَ بَعِیدٍ.قَبْلَ شُخُوصٍ بَصَرِهِ وَ طُمُوعِ نَظَرِهِ وَ رَشْحِ جَبینِهِ، وَ خَطْفِ عُرنِینهِ وَ سُکوُنِ حُنیفَهُ وَ حَدیثِ نَفْسَهُ وَ بَکی عُرُسَهُ وَ یَتَمّ مِنهُ وَلَدَهُ و تَفْرِقَ عَنهُ عَدُوَّهُ وَ صَدِیقَهُ، وَ قَسَمَ جَمْعَهُ وَ ذَهَبَ بَصَرَهُ وَ سَمْعَهُ، وَ کَفَنَ وَ مَدَدَ، وَ وُجِّهَ وَ جَرَّدَ و غَرّی وَ غَسَلَ وَ کَشَفَ وَ سَجَی وَ بَسَطَ لَهُ وَ هِیَ وَ نَشَرَ عَلَیْهِ وَ نَقَلَ مَنْ دُورِ مُزَخْرَفِهِ، وَ قُصُورِ مَشَیَّدِهِ، وَ جَحَرَ مُنَجَّدِهِ.فَجَعَلَ فی ضَرِیحِ مَلْحُودٍ، ضَیْقٍ مَرْصُودٍ، بِلَبَنٍ مَنْظُودٍ مُسَقَّفٌ بِجِلْمُودِ وَ هَیلٌ عَلَیْهِ عَفْرُهُ وَ حَشَّ عَلَیْهِ مَدَرَهُ وَ تَحَقَّقُ حَذْرَهُ وَ نَسَی خَبَرَهُ وَ رَجَعَ عِنْدَ وَلِیِّهِ وَ صَفِیِّهِ، وَ نَدِیمِهِ وَ نَسِیبَةٍ وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرِینُهُ وَ حَسِیبُهُ فَهُوَ حَشْوٌ قَبْرٍ، وَ دَهِینِ قَفْرٍ یَسْعی فی حَسَنَهُ دُودِ قَبْرِهِ وَ یَسِیلُ صَدَیدِهِ عَلی صَدْرِهِ وَ نَحْرِهِ فَتُشِیرُ مِنْ قَبْرِهِ وَ یَنْفَخُ فی صُورِهِ وَ یُدْعی بِحَشْرِهِ وَ نَشُورِهِ.فَثَمَّ بُعْثِرَتْ قُبُورٌ وَ حُصِّلَتْ سَرِیرَةُ صُدُورٍ وَ جِیئی بِکُلِّ نَبِیٍّ وَ صَدِیقٍ وَ شَهِیدٍ وَ نَطِیقٍ وَ قَعَدَ لِلْفَضْلِ رَبٌّ قَدِیرٌ بِعَبْدِهِ بَصِیرٌ خَبِیرٌ.فَلَکُم مِنْ ذَفْرَةٍ تُعْنِیهِ وَ حَسْرَةٍ تُقْصِیهِ فی مَرْقَفِ سَهِیلٍ وَ مَشْهَدِ جَلیلٍ بَیْنَ یَدَی مُلکٍ عَظیمٍ بِکُلِّ صَغِیرَةٍ وَ کَبِیرَةٍ عَلِیمٌ.حِینَئِذٍ یَلْجُمُ عَرَقَهُ وَ یَحْصُرَهُ قِلَقَهُ، غَیْرَ مَرحُومَةٍ، وَ صَرَخَتْهُ غَیْرَ مَسْمُوعَةٍ وَ حُجَّتَهُ غَیْرَ مَیْبُولَةٍ.مُنْتَشِرٌ صَحِیفَتَهُ وَ تَبیِنَ جَرِیرَتَهُ حَیْثُ نَظَرَ فی سُوءِ عَمَلِهِ وَ شَدَّتَ عَیْنَهُ بِنَظْرِهِ وَ یَدِهِ بِبَطْشِهِ وَ رِجْلِهِ بِخَطْوَتِهِ وَ فَرْجُهُ بِلَمْسِهِ وَجِلْدُهُ بِمَسِّهِ وَ تُهَدِّدَهُ مُنْکِرٌ وَ نَکِیرٌ. وَ کَشَفَ عَنْ حَیْثُ یَصِیرُ فَسَلسَلَ جِیْدَهُ وَ غَلْغَلَ مُلْکَهُ یَدَهُ وَسیقَ یَسْحَبُ وَحَشْدَهُ فَوَرَدَجَهَنَّمُ بِکَرُبٍ وَ شِدَّةٍ وَظَلٍّ یَعْذُبُ فِی صَحِیحٍ وَ یُسَمّی شَرْبَةً مِنْ حَمِیمٍ - تَشْوِی وَجْهَهُ؛ تُسْلِحَ حَقْدَهُ وَ زَبْتَلَتْهُ بِمَنْمَعٍ مِنْ حَدِیدٍ - یَعُودُ جِلْدَهُ بِعَنْضَجَةٍ کَجِلدِ جَدِیدٍ یَسْتَغِیثُ فَتَعْرِضَ عَنْهُ خَزَنَةَ جَحِیمٍ وَ یَسْتَصْرِخُ فَلَمْ یُجِب نَدَمٍ حَیْثُ لَمْ یَمْنَعَهُ نَدْمُهُ - نَعُوذُ بِرَبٍ قَدِیرٍ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُصِیرٍ وَ نَسْئَلُهُ عَفْوٌ مِنْ رَضِیٍّ عَنْهُ مَغْفِرَةٌ مِنْ قَبْلِ مِنْهُ فَهُوَ وَلِیٌّ مَسْئَلَتِی وَ مَنْجِحُ طَلَبَتِی فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ تَعْذِیبٍ رَبِّه. فِی جَنَّةٍ یُقِرُّ بِهِ وَ خَلَّدَ فِی قُصُورٍ شَیَّدَهُ وَ مُلْکِ جُودٍ عَیَّنَ وَ خَعَّدَهُ، وَطَیَّفَ عَلَیْهِ بِکُوسٍ وَسَکَنٍ حَظِیرَةٍ قُدسٍ فِی فِردُوسٍ وَ نَتْعَلَبُ فِی نَعمی وَ یَسْقی مِنْ تَسنِیمٍ وَ شُرْبٍ مِنْ سَلسَبِیلٍ قَدْ مَزَجَ بِزَنْجَبِیلِ - خَتَمَ بِمِسْکٍ - مُسْتَدِیمِ لَلْمُلکِ مَسْتَشْعِرٌ لِلسُّرُورِ وَ یَشْرَبُ مِنْ خَمُودٍ - فِی رَوضٍ مُغْدِقٍ لَیْسَ یَنْزِفُ عَقْلَهُ هذِهِ مَنْزِلَةٌ مَنْ خَشِیَ رَبَّه وَ حَذِرَ نَفْسَهُ وَ تِلْکَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصِیَ مُنْشِئَهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسَهُ مَعْصِیَتَهُ فَهُوَ قَولُ فَصْلٍ وَ حُکمُ عَنْهُ قَصَصٌ قَصَّ وَ وَعَظٌ نَصَّ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ نَزَلَ بِهِ رُوحٌ قُدسٌ مُنِیرٌ مُبِینٌ - من عند رب کریم - عَلی قَلبِ نَبِیٍّ مُهتدٍ رَشِیدٍ وَ سَیِّدٌ صَلَّتْ عَلَیْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمُونَ بِرَرَةٌ عَذْبٌ بِرَبٍّ عَلِیمٍ حَکِیمٍ قَدِیرٍ رَحِیمٍ مِن شَرِّ عَدُوٍّ لَعِینٍ رَجِیمٍ یَتَضرَّعُ مُتَضَرِّعُکُمْ وَ یَبْتَهِلُ مُبْتَهِلُکُم وَ نَسْتَغْفِرُ رَبَّ کُلَّ بِرَبٍّ لِی وَلَکُمْ. سپس امام این آیه را خواندند:تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الارض و لافساداً و العاقبة للمتّقین.ترجمه:«سپاس می‏گزارم آن را که منّتش عظیم است . و نعمتش فراوان ورحمتش بر غضبش پیش است. کلامش تمام، واراده‏اش نافذ و حکمتش‏رساست.[ او را] سپاس می‏گویم ، سپاس گفتن کسی که به پروردگاریِ او اقرار دارد و به بندگی‏اش گردن نهاده ، از نافرمانی‏اش گریزان است ، به توحیدش معترف است و از او مغفرتی را امید دارد برای نجات یافتن در روزی که نمی‏تواند به کار خانواده و فرزند ، رسیدگی کند .از او یاری می‏جوییم و کمال می‏طلبیم و هدایت می‏خواهیم . به او ایمان داریم و بر او توکّل می‏کنیم .به او گواهی می‏دهم ، گواهی فرد با اخلاصِ با یقین ، و او را یکتا می‏دانم ، یکتا دانستن کسی که ایمان و یقین دارد ، و او را یگانه می‏شمارم ، یگانه‏شماری بنده اذعان کننده . او را شریکی در ملکش نیست و در آفرینشش یاوری ندارد . از داشتن مشاور و دست‏یار و کمک‏کار و یاری کننده و هماورد ، فراتر است .آگاهی یافت و پنهان داشت . به ژرفا شد و نیک دانست. فرمانروایی یافت و چیره گردید . نافرمانی شد و بخشید . داوری کرد و داد ورزید . همواره بوده است و خواهد بود . "لَیْسَ کَمِثْلِهِ‏ی شَیْ‏ءٌ؛ [1] هیچ موجودی همانند او نیست " . او ، فراتر از هر موجودی است ، پروردگاری که به عزّتش پیروز و به قدرتش نیرومند است . به خاطر برتری‏اش منزّه است و به خاطر والایی‏اش متکبّر است . دیده‏ای او را درک نمی‏کند و نگاهی بر او احاطه ندارد . قوی ، بلند مرتبه ، بینا ، شنوا ، مهربان و اهل گذشت است . هر کس که وصفش کرده ، در وصف او ناتوان است و هر کس که او را می‏شناسد ، در نعت او به اشتباه است .نزدیک است و دور ، و دور است و نزدیک . پاسخ هر کس را که بخوانَدش می‏دهد ، و روزی‏اش می‏دهد و بر او مِهر می‏ورزد . دارای لطفی مستور و قدرتی قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردآور است .رحمتش بهشتِ وسیع و زیباست ، و مجازاتش جهنّم درازْ دامن و زجرآور است .به بعثت محمّد ، فرستاده و بنده ، و وصی و پیامبر و نجات دهنده و دوست و شیفته‏اش ، گواهی می‏دهم که او را در بهترین روزگار و به هنگام [ روزگار] ضعف و کفر ، از روی رحمت بر بندگان و منّت فراوان برانگیخت و پیامبری را به او پایان داد و حجّتش را با او استوار ساخت . [ محمّدصلی الله علیه وآله] پند داد و دلسوزی کرد ، ابلاغ نمود و تلاش کرد ، در حالی که بخشنده مؤمنان بود و مهربان ، سخاوتمند بود و خشنود ، وپیشوا بود و زیرک . بر او بادْ رحمت ، سلام ، برکت و احترام پروردگارِ باگذشت و مهربان که نزدیک و برآورنده [ دعا] است!ای جمعی که حاضرید! شما را به همان سفارش‏های پروردگارتان توصیه می‏کنم و سنّت پیامبرتان را به یادتان می‏آورم .بر شما بادْ بیمی که دلتان را آرامش دهد ، و ترسی که اشک‏هایتان را جاری سازد ، و پروایی که پیش از روز گرفتاری و سرگشتگی‏تان شما را نجات دهد ؛ روزی که در آن ، هر که خوبی‏هایش سنگین باشد و بدی‏هایش سبک ، پیروز می‏گردد . بنا بر این ، درخواستتان و آرزویتان باید درخواستی از سرِ افتادگی ، فروتنی ، شکر و زاری ، و همچنین همراه با توبه ، وارستگی ، پشیمانی و برگشت باشد و هر اهل فرصتی از شما باید سلامت را قبل از بیماری ، و جوانی را قبل از پیری ، و برخورداری را قبل از نیازمندی ، و فراغت را پیش از گرفتاری ، و بودنش را قبل از سفرش غنیمت بدارد ، پیش از کهن‏سالی و پیری و بیماری که طبیبش از او ناامید و رویگردان و دوستش از او بُریده باشد ، رحمتش قطع شود و خِرَدش تغییر کند و آن‏گاه گفته شود: "او ناخوشْ احوال و پیکرش لاغر و نزار است" .آن‏گاه در جان کَندن شدید ، به تلاش افتد و دور و نزدیک به گِردش آیند ، دیده‏اش خیره و نگاهش چرخان گَردد ، پیشانی‏اش عَرَق کند ، دماغش گشوده گردد و زاری‏اش فرو افتد ، نفسش محزون شود و همسرش بر او بگِرید ، گورش کَنده و فرزندش بی‏پدر گردد ، دار و دسته‏اش از گِرد او پراکنده گردند و جمع آورده‏هایش تقسیم شود ، گوش و چشمش از بین رفته باشد ، پاهایش کشیده و برهنه و عریان گردد ، غسل داده شود ، [ بر او] آب پاشیده گردد ، کفن آورده و برایش گسترده و آماده و پهن شود ، چانه‏اش بسته گردد ، در پارچه گذاشته و عمامه نهاده شود و از او خداحافظی و بر او سلامْ دهند و با تکبیر، روی تابوتْ نهاده شده ، بر او نماز گزارده شود ، و از خانه‏های آراسته و قصرهای محکم و سنگْ آذین ، منتقل، و در گوری لحد شده و تنگْ جایی سخت و محکم‏گشته با گِل و سقفْ زده شده با سنگ ، نهاده گردد و گورش برایش ترسناک شود و خاک بر رویش ریخته شود و بیم دادن‏ها تحقّق پیدا کند و خبرش فراموش شود ، و دوست ، برگزیده و ندیم و خویشاوندانش از او برگردند و نزدیکان و دوستانش تغییر کنند و او در دل گور و گروگانِ تنهایی بماند ، و کِرم‏های گورش به پیکرش افتند و خون از بینی‏اش بیرون زند و خاک گور ، گوشت بدنش را گَرد سازد و خونش جاری گردد و استخوانش پوسیده شود تا روز محشر .آن‏گاه به هنگامی که در صورْ دمیده شد و به حشر و نشر ، فرا خوانده گشت ، از گور برخیزد . آن‏گاه است که گورها بشکافد ، و رازهای دل‏ها حاصلْ آید ، و برای هر پیامبر ، صدّیق و گواهی فرا خوانده شود ، و [ پروردگار ]توانمندی که به بنده‏اش آگاه و بصیر است ، به تنهایی به داوری بپردازد . چه بسیار ناله‏ها که بیمارْ سر می‏دهد و چه بسیار حسرتی که به دردش آورد . در هر ایستگاه ترسناک و در محضرِ آن جلیل در پیشگاه فرمانروایی آن عظیم - که به هر کوچک و بزرگی آگاه است - ، در این هنگام ، شرمش او را به بند می‏کشد و ناآرامی‏اش او را محصور می‏کند . گناهش مورد رحمت قرار نمی‏گیرد و فریادهایش شنیده نمی‏شود ، و حجّتش بیان نمی‏گردد .کهنه جامه‏اش از بین می‏رود ، و نامه اعمالش گشوده می‏گردد و به کردارهای بدش نگاه می‏شود ، و دیده‏اش بر نگاه‏هایش گواهی می‏دهد ، و دستش به زدنش ، پایش به گام برداشتنش ، و عورتش به عمل نامشروعش ، و پوستش به بَسودنش گواهی می‏دهند . گردنش در زنجیر و دست‏هایش بسته است و پیش بُرده می‏شود و در تنهایی کشیده می‏شود و با اندوه و سختی ، وارد دوزخ می‏گردد و در دوزخ ، همواره عذاب می‏شود و از شربت دوزخی چشانده می‏شود که صورتش را کباب می‏کند و پوستش را می‏کَنَد ، و دوزَخْبانی با عمود آهنین بر او می‏کوبد و پوستش پس از جدا شدن دوباره ، چون پوستی تازه می‏روید ، طلب کمک می‏کند و نگهبانان دوزخ ، از او روی بر می‏گردانند و فریاد می‏کشد و زمانی می‏مانَد و پشیمان می‏گردد .از هر عاقبت بد ، به خدای توانا پناه می‏برم ، و از او می‏خواهم که از هر که راضی است ، درگذرد و هر که را می‏پذیرد ، ببخشد . او تأمین کننده نیاز من و به انجام رسانِ درخواست من است . هر کس از عذاب پروردگارش راه بگردانَد ، در بهشت او در مقام قُرب ، قرار داده می‏شود و در کاخ‏های استوار ، جاودانه می‏گردد و حور عین و [ نیز] غلمان را مالک می‏شود که با کاسه‏هایی دور او می‏چرخند . چنین کسی در بارگاه قدس ، جای داده می‏شود و در نعمت می‏چرخد و از آب خوشگوار تَسنیم ، سیراب می‏شود و از چشمه سَلْسَبیل می‏نوشد که به زنجبیل ، آمیخته و به مُشک و عنبر ، آغشته گشته است .مُلک دایمی می‏یابد و احساس شادی می‏کند . در باغی پُر درخت ، از شراب‏هایی می‏نوشد که از نوشیدن آنها ، نه سردرد می‏گیرد و نه سست می‏شود .این ، جایگاه کسی است که از پروردگارش می‏ترسد و خود را از گناه ، دور می‏دارد و آن ، کیفر کسی است که اراده خدایش را انکار می‏کند و خواست نَفْسش گناه را برایش تزیین می‏کند . این ، کلام آخر و حکم دادگرانه است و همان خبری است که نقل شده ، و همان پندی است که تصریح گشته است: "تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ؛ [2] وحی [ ، نامه‏ای] است از حکیمی ستوده" که روح القدس ، آن را به طور آشکار ، بر دلِ پیامبرِ هدایت شده صاحب کمال ، نازل کرده است . پیامبرانِ فرستاده شده و بزرگان شایسته بر او درود فرستاده‏اند.از دشمن نفرین شده رانده گشته ، به پروردگار دانا و مهربان و کریم ، پناه می‏برم! باید که هر زاری کننده شما زاری کند و هر ناله کننده شما ناله بزند و هر بنده‏ای از شما برای من و شما طلب بخشش کند ، که پروردگارم به تنهایی برای من بس است! [1] شورا ، آیه 11. [2] فصّلت ، آیه 42.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۵۱
مصطفی خاکساری
نظم بخشى به امور اجتماعى طبق رهنمودهاى قرآن‏حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: الا ان فیه علم ما یاتى و التحدیث عن الماضى و دواء دائکم و نظم ما بینکم. - نهج‏البلاغه، خطبه 157. ? حضرت، بعد از بیان این مطلب که علم گذشته و آینده در قرآن است و قرآن داروى همه دردهاست، این نکته را متذکر مى‏شوند که: و نظم ما بینکم؛ نظم و راه سامان بخشیدن به روابط بین مسلمانان در قرآن است. این کتاب آسمانى چگونگى روابط اجتماعى شما را نیز معین مى‏کند. براى توضیح این جمله کوتاه و در عین حال تضمین کننده حیات اجتماعى مسلمانان، از ذکر مقدمه‏اى کوتاه، ناگزیر هستیم.بزرگ‏ترین هدف هر نظام سیاسى و اجتماعى، تامین نظم و امنیت اجتماعى است. هیچ مکتب سیاسى را در جهان نمى‏توان یافت که چنین هدفى را انکار کند؛ بلکه تأمین امنیت و برقرارى نظم سر لوحه وظایف هر حکومتى است. و نیز گفته مى‏شود برقرارى نظم سیاسى و اجتماعى از اهداف علم سیاست است، چنان که همه نظام‏هاى سیاسى حاکم بر جوامع بشرى، حداقل در شعار و تبلیغات خود آن را به عنوان بزرگ‏ترین اهداف نظام حکومتى خود بیان مى‏کنند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۱۳
مصطفی خاکساری
161- و کل نعیم دون الجنة محقور: و هر نعمتی در برابر بهشت ،ناچیز است.   162- و کل بلاء دون النار عافیة: و هر بلایی در برابر آتش دوزخ ، عافیت است .   163- الا و ان من البلاء الفاقة:آگاه باشید! همانا یکی از بلاها تهیدستی است.   164- و اشد من الفاقأ مرض البدن : و سخت‏تر از تهیدستی ، بیماری بدن است.   165- و اشد من مرض البدن مرض القلب:و سخت‏تر از بیماری بدن ، بیماری قلب است.   166- الا و ان من النعم سعة المال: آگاه باشید ! همانا یکی از نعمت‏ها، فراوانی ثروت است.   167- و افضل من سعة المال صحة البدن: و برتر از فراوانی ثروت ، تندرستی است.   168- و افضل من صحة البدن تقوی القلب: و برتر از تندرستی ، پرهیزکاری قلب است.   169- ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها: در دنیا پارسا باش، تا خدای تعالی ترا از عیبها و زشتیهای آن آگاه سازد.   170- و لا تغفل فلست بمغفول عنک:غافل مباش که (خدای تعالی و کاتبان اعمال) از تو غافل نیستند.   171- تکلموا تعرفوا: سخن بگویید تا شناخته شوید.   تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.   172- رُبّ قول انفذ من صَوْلٍ: چه بسا سخنی که از حمله و غلبه (به کار بردن قهر و قدرت ) رساتر و نافذتر است.   173- ضع فخرک ، و احْطُط کبرک ، و اذکر قبرک:نازیدن و مباهات نمودنت را رها نما، و تکبرت را فروگذار و قبرت را به یادآور.   174- و حقّ الوالد علی الولد یطیعه فی کل شی‏ء الا فی معصیة الله سبحانه:و حق پدر بر فرزند آن است که او جز در معصیت خدای تعالی، در تمام کارها از پدر اطاعت نماید.   175- و حقّ الولد علی الوالد ان یحسن اسمه ، و یحسن ادبه و یعلمه القران: و حق فرزند بر پدر آن است که : نام نیکو بر او نهد، و او را به ادب نیکو آراسته نماید و قرآن به وی بیاموزد.   176- من صارع الحق صرعه:کسی که با حق هماوردی و نبرد نماید ، حق او را بر خاک می افکند.   177- القلب مصحف البصر:قلب ، کتاب دیده است .   178- التقی رئیس الاخلاق:تقوا مهتر و سرور اخلاق نیک است.   179- من اصلح سریرته اصلح الله علانیته:کسی که درون و نیت خود را نیکو نماید، خدای تعالی (کارهای) آشکارش را اصلاح می کند.   180- و من عمل لدینه کفاه الله امر دنیاه: و کسی که برای دینش کار کند، خدای تعالی کار دنیایش را کفایت می‏کند.   181- و من احسن فیما بینه و بین الله، احسن الله ما بینه و بین الناس: و کسی که میان خود و خدایش را نیکو نماید، خدای تعالی میان او و مردم را اصلاح می‏نماید.   182- لا ینبغی للعبد ان یثق بخصلتین : العافیة و الغنی: برای بنده شایسته نیست که به دو خصلت اعتماد کند: تندرستی و توانگری (زیرا هر دو ناپایدارند).   183- قلیل مدوم علیه خیر من کثیر مملول:کار اندک ولی پیوسته، از کار زیاد خسته کننده بهتر است.   184- من اتجر بغیر فقه فقد ارتطعم فی الربا:کسی که بدون دانستن (احکام اسلامی تجارت) به داد و ستد بپردازد، پس همانا در ربا فرو می‏رود.   185- من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته: هر که خود را بزرگوار و گرامی بدارد، (برای خود ارزشی قائل باشد)، شهواتش در نزد او خوار و سبک می‏شود.   186- الحلم والاناءة توأمان، یُنتجهما عُلوّ الهمة: بردباری و آهستگی (درنگ در کارها) هر دو به هم پیوسته‏اند (همانند دو کودک دو قلو) و آن دو زاییده بلندی همت می‏باشد .   187- الغیبة جُهد العاجز: غیبت کوشش و تلاش انسان ناتوان است.   188- رب مفتون بحسن القول فیه :چه بسیار افراد که به خاطر تعریف و مدحی که درباره آنان می‏شود، فریفته می‏گردند.   189- لا خیر فی الصمت عن الحکم ، کما انه لا خیر فی القول بالجهل: سکوت از گفتار حکمت آمیز خوب نیست، هماهنگونه که گفتار جاهلانه خیری ندارد.   اگر چه پیش خردمند، خامشی ادب است   به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی‏   دو چیزه طیره عقل است، دم فروبستن‏   به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی سعدی‏   190- ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف :پاداش مجاهد شهید در راه خدا، از پاداش توانمند و قدرتمندی که پاکدامنی ورزد بیشتر نیست.   191- لکاد العفیف ان یکون ملکاً م الملائکة: پاکدامن (بر اثر پاکدامنی) نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان شود.   192- اذا ارذل الله عبداً خظر علیه العلم : هرگاه خدای تعالی بنده‏ای را پست گرداند، او را از دانش محروم می‏نماید.   193- الولایات مضامیر الرجال: فرمانروائیها و حکومتها (پست‏ها)، میدان‏های (آزمایش ) مردان می‏باشد.   194- والعلماء باقون ما بقی الدهر:تا روزگار برقرار است، دانشمندان نیز پایدار و برقرارند.   195- من حذرک کمن بشرک: کسی که ترا (از بدی) بیم می دهم، همانند کسی است که ترا (به خوبی) مژده می‏دهد.   196- و من نهی عن المنکر ارغم انوف المنافقین : و کسی که نهی از منکر نماید، بینی منافقان را به خاک می مالد.   197- من قصر فی العمل ابتلی بالهم: کسی که در کارها کوتاهی کند، به غم و اندوه دچار می‏شود.   198- ازری بنفسه من استشعر الطمع: کسی که طمع را شعارش ساخت، خود را خوار و سبک نموده است.   199- اقیلوا ذوی المروات عثراتهم: لغزش‏های جوانمردان را ببخشید.   200- و رضی بالذل من کشف عن ضره : کسی که بدحالی و سختیش را آشکار نماید، به خواری خود خوشنود شده است (تن به ذلت داده است).   201- و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه: کسی که زبانش را فرمانروای خویش گرداند ، خود را پست و سبک نموده است.   202- لا مال اعود من العقل : هیچ ثروتی سودمندتر از عقل نیست.   203- ولا وحدة اوحش من العجب:و هیچ تنهایی ترسناکتر از خود بینی نیست.   204- ولا عقل کالتدبیر:و هیچ عقلی مانند عاقبت اندیشی نیست.   205- ولا کرم کالتقوی :و هیچ بزرگی و ارجمندی مانند پرهیزگاری نیست.   206- ولا قرین کحسن الخلق: و هیچ همنشینی مانند خوی نیک نیست.   207- ولا میراث کالادب : و هیچ ثروتی مانند ادب نیست.   208- ولا تجارة کالعمل الصالح: و هیچ تجارتی مانند کار نیک نیست.   209- ولا ربح کالثواب: و هیچ سودی مانند پاداش خدای تعالی نیست.   210- ولا عبادة کاداء الفرائض: و هیچ عبادتی مانند انجام واجبات نیست.   211- ولا ایمان کالحیاء و الصبر: و هیچ ایمانی مانند شرم و شکیبایی نیست.   212- ولا حسب کالتواضع:و هیچ شرف و بزرگی مانند فروتنی نیست.   213- ولا شرف کالعلم: و هیچ شرافتی مانند دانش نیست.   214- ولا عز کالحلم: و هیچ عزتی مانند بردباری نیست.   215- ولا مظاهرة اوثق من المشاورة: و هیچ پشتیبانی استوارتر از مشورت نیست.   --------------------------------------------------------------------------------   سخنان حکمت‏آمیز، ترجمه و تحقیق ولی فاطمی مرکز مدیریت حوزه های علمیه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۳:۰۰
مصطفی خاکساری
101- و بالتواضع تتم النعمة: با فروتنی نعمت کامل می‏شود.   102- و بالسیرة العادلة یقهر المناوی : رفتار عادلانه موجب شکست دشمن می‏شود.   103- الطامع فی وثاق الذّل:طمعکار در قید ذلت و خواری است .   104- کفی بالقناعة ملکا و بحسن الخلق نعیماً: برای انسان سلطنت قناعت و نعمت خوی نیک، بس است .   105- من اَتی غَنّیاً فتواضعَ له لِغناه ذهب ثُلثا دینه: کسی که به نزد توانگری برود و به خاطر ثروتش برای او فروتنی نماید، 23 دینش تباه می‏شود.   106- من اطاع التّوانی ضیّع الحقوق: کسی که سستی و تنبلی نماید، حقوق دیگران را تباه می‏سازد.   107- و من اطاع الواشی ضیّع الصّدیق: و کسی که به گفتار سخن چین اهمیت بدهد، دوستان خود را از دست می‏دهد.   108- الحَجرُ الغصب فی الدار، رهنٌ علی خرابها: سنگ غصبی به کار رفته در بنای خانه ، گرو ویرانی آن است.   109- افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه: برترین کارها آن است که (با اینکه برخلاف خواسته نفست می‏باشد)، خود را بر انجام آن وادار نمایی.   110- مرارة الدنیا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنیا مرارة الاخرة: تلخی دنیا (مایه) شیرینی آخرت است، و شیرینی دنیا (مایه) تلخی آخرت می‏باشد.   111- یابن ادم ! کن وصیّ نفسک فی مالک : ای پسر آدم ! تو خود وصی خویشتن در ثروتت باشد (منتظر اقدام وصی مباش، بلکه تو خود از ثروتت برای آخرت توشه بیندوز).   112- الحِدّة ضربٌ من الجنون : عصبانیت و خشم، نوعی از دیوانگی می‏باشد.   113- صحّةُ الجسد من قلة الحسد: سلامتی بدن، از کمی حسادت است.   114- یا کمیل ! مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم : ای کمیل ! خانواده‏ات را دستور بده که روزها در به دست آوردن بزرگواری و کرامت نفس تلاش نمایند.   115- اذا اَملقتم فتاجروا الله بالصّدقة: هرگاه تهی دست شدید، پس با خدایتعالی به وسیله صدقه سودا نمایید (صدقه بدهید تا روزی شما فراوان شود.)   116- اذا اضرّت النوافل بالفرایض فارفضوها: هرگاه نوافل (مستحباب) به واجبات زیان رساند، پس آنها را رها سازید.   117- من تذکّر بُعد السفر استعَدّ: کسی که دوری سفر آخرت را یادآور شود، توشه آن را آماده می کند.   118- قطَع العلمُ عذرَ المتعلّلین : دانش عذر بهانه جویان را قطع کرده است .   119- مَن بالَغ فی الخصومة اَثِمَ: کسی که در دشمنی زیاده روی نماید، مرتکب گناه می‏شود.   120- و ما زنی غیور قطّ:هرگز شخص غیرتمند زنا نمی‏کند.   121- انا یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الفجار: من فرمانروا و پیشوای مؤمنینم، و ثروت پیشوای تبهکاران است.   122- یا بنیّ ! انی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه : فرزندم! من بر تو از تهیدستی می‏ترسم ، پس از آن به خدا پناه ببر.   123- سَل تفقّهاً ولا تَسأَل تعنّتاً: برای فهمیدن و دانا شدن پرسش نما ، نه به خاطر عیب جویی و آزار رساندن.   124- اتقوا معاصی الله فی الخلوات ، فان الشاهد هو الحاکم : در تنهایی‏ها از نافرمانی خدای تعالی بپرهیزید ، زیرا شاهد همان حکم کننده است .   125- المؤمن بِشره فی وجهه و حُزنه فی قلبه : شادی و گشاده رویی مؤمن در رخسار او، و غم و اندوهش در قلبش است.   126- المسئول حرّحتّی یَعدُ: کسی که از او چیزی درخواست شد، تا وعده نداده است آزاد می‏باشد (اما پس از وعده ، در قید وعده‏اش می‏باشد تا به آن وفا نماید).   127- الغنی الاکبر اَلیأس عمّا فی ایدی الناس: توانگری بزرگ ، آرزو نداشتن به ثروت مردم است.   128- ماء وجهک جامد یقطره السؤال ، فانظر عند من تقطره: آبرویت جامد است و درخواست آن را آب می کند، پس بنگر که نزد چه کسی آبرویت را می‏ریزی.   129- اشد الذنوب ما استهان به صاحبه: شدیدترین گناهان آن است که صاحبش آن را ناچیز و سبک بشمارد.   130- من نظر فی عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره: کسی که عیب خود را بنگرد، از عیب جویی دیگران باز می‏ماند.   131- و من رضی برزق الله لم یحزن علی ما فاته: و کسی که به روزی الهی خوشنود باشد، بر آنچه که از دست داده است اندوهگین نمی‏شود.   132- و من سلّ سیف البغی قُتل به : و کسی که شمشیر ستم بر کشد، با همان کشته می شود.   133- و من دخل مداخل السوء اتّهم: و کسی که در جاهای بد برود، متهم می‏شود.   134- و من کثر کلامه کثر خطؤه : و کسی که سخنش زیاد شود، خطایش بسیار می‏شود.   135- و من کثر خطؤه قل حیاؤه: و کسی که خطایش زیاد شود، شرمش کم می‏گردد.   136- و من قل حیاؤة قل ورعه : و کسی که شرمش کم شود، پرهیزکاریش کم می‏گردد.   137- و من قل ورعه مات قلبه : و کسی پرهیزکاریش کم شود، قلبش می‏میرد.   138- و من مات قلبه دخل النار: و کسی قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ می شود.   139- و من اکثر مِن ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر:و کسی که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به چیز کمی خوشنود می‏شود.   140- اکبر العیب ان تعیب ما فیک مثله: بزرگترین عیب آن است که عیب جویی کنی از صفتی که همانند آن در تو وجود دارد.   141- من ضمن بعرضه فلیدع المراء: کسی که آبرویش را می خواهد (دوست ندارد که آبروی او ریخته شود)، پس باید نزاع و ستیزء جویی را رها نماید.   142- و کفی ادباً لنفسک تجنبک ما کرهته لغیرک: و فرهنگ و خوی پسندیده‏ات همین بس که از آنچه برای دیگری ناپسند می‏داری، اجتناب نمایی.   143- لا شرف اعلی من الاسلام : هیچ شرافتی بالاتر از اسلام نیست.   144- ولا عّزأعّز من التقوی :و هیچ عزتی عزیزتر از تقوی نیست.   145- ولا مَعِقل احسن من الورع : و هیچ پناهگاهی نیکوتر از پرهیزکاری نیست.   146- ولا شفیع انجع من التوبة: و هیچ شفیعی کارسازتر از توبه نیست.   147- ولا کنزاغنی من القناعة:و هیچ گنجی توانگر کننده‏تر از قناعت نیست.   148- و من اقتصر علی بُلغة الکفاف فقد انتظم الراحة و تبؤا خفض الدعة: و کسی که به معاش روزانه بسنده نماید، به آسودگی دست یافته و در آسایش و آرامش جای گرفت.   149- و الرغبة مفتاح النّصب و مطّیة التعب : علاقه به دنیا کلید سخت‏ترین رنج و بلا، و مرکب گرفتاری و ناراحتی است.   150- والحرص و الکبر و الحسد دوَاع ٍالی التّقحّم فی الذنوب: وآز و تکبر و حسادت ، انگیزه‏های فرو رفتن در گناهان است .   151- فاذا ضیّع العالم علمه، استنکف الجاهل ان یتعلم: هرگاه دانشمند دانشش را تباه سازد (به کار نبندد)، جاهل از فراگیری دانش خودداری می‏کند.   152- و اذا بخل الغنیّ بمعروفه، باع الفقیر اخرته بدنیاه: و هرگاه توانگر از نیکی و بخشش دریغ ورزد، تهیدست آخرت خود را به دنیایش می فروشد.   153- یاجابر! من کثرت نعم الله علیه ، کثرت حوائج الناس الیه : ای جابر ! کسی که نعمتهای الهی بر او فراوان شود، نیازهای مردم به سویش زیاد می‏شود.   154- ان الحقّ ثقیل مَرِی‏ءٌ، و ان الباطل خفیف وَ بِی‏ءٌ:همانا حق سنگین (اما در حقیقت) گوارا می‏باشد، و همانا باطل سبک (ولی در باطن) و باء آور(مرگ آور) است.   155- البخل جامع لمساوی العیوب : بخل گردآورنده تمام بدی‏ها و عیب‏ها می‏باشد.   156- لاتقل ما لا تعلم، بل لا تقل کل ما تعلم :آنچه را نمی دانی مگو، بلکه تمام آنچه می‏دانی را نیز مگو.   157- الکلام فی وثاقک ما لم تتکلم به، فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه: سخن تا آن را نگفتی دربند تواست، پس هنگامی که آن را گفتی تو در بند آن خواهی بود.   158- فأخزُن لسانک کما تخزن ذهبک و ورقک: زبانت را (در گنجینه دهانت) نگهدار (از سخنان بیجا و بیهوده بپرهیز) همانگونه که طلا و نقره (پول) خود را نگه می‏داری.   159- فرب کلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة:پس چه بسا یک سخن، نعمتی را بر باد می‏دهد و عقوبت و عذابی را به بار می‏آورد.   160- من طلب شیئاً ناله او بعضه: کسی که در جستجوی چیزی باشد ، به تمام آن یا به بخشی از آن می‏رسد (جوینده یابنده است).
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۹
مصطفی خاکساری
51- و الحَجّ جهادُ کلّ ضعیف: و حج، جهاد هر ناتوان است .   52- ولکل شی‏ء زکاة و زکاة البدن الصیام :و هر چیز زکاتی دارد، و زکات بدن روزه است .   53- و جهاد المرأة حسنُ التّبعل:و جهاد زن، نیکو شوهرداری نمودن است .   54- استنزلوا الرزق بالصدقة:با صدقه دادن فرود آمدن روزی را بخواهید.   55- من ایقن بالخَلَف جاد بالعطیّة: کسی که پاداش را باور داشته باشد، در بخشش جوانمردی می‏نماید.   56- تنزلُ المَعونة علی قدر المونة: یاری (روزی هر کس) به میزان نیاز و قوت روزانه‏اش فرود می‏آید.   57- ما عال من اقتصد:کسی که در زندگی میانه‏روی نماید، تهیدست نمی‏شود.   58- التودّد نصف العقل: دوستی با مردم، نیمی از خرد است.   59- الهَمّ نصف الهَرَم: غم و اندوه، نیمی از پیری است.   60- سوسوا ایمانکم بالصدقة: ایمان خود را با صدقه نگهداری کنید.   61- و حصنوا اموالکم بالزکاة: و ثروت خود را با دادن زکات (از تلف شدن) نگهدارید.   62- و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء: با نیایش موج‏های بلا را دور نمایید.   63- یا کمیل! العلم خیر من المال: ای کمیل! دانش بهتر از ثروت است .   64- المَرءُ مخبوءٌ تحت لسانه:   مرد پنهان است در زیر زبان خویشتن قیمت و قدرش ندانی تا نیاید در سخن.   65- هک امرَوٌ لم یعرف قدره:کسی که حرمت و وقار خود را نشناخت، تباه شد.   66- لکلّ امرِیٍ عاقبة، حُلوةٌ او مُرّة: هر کسی فرجامی دارد، شیرین یا تلخ.   67- الراضی بفعل قوم کالدّخل فیه معهم : کسی که به کار گروهی خوشنود باشد، همانند کسی می‏باشد که در آن کار با ایشان بوده است .   68- من استبدّ بر أیه هلک: کسی که خود رأی باشد، نابود می‏شود.   69- و من شاور الرجال شارکها فی عقولها: و کسی که با مردان مشورت نماید، در عقل آنان شریک می‏شود.   70- من کتم سره کانت الخیرة بیده:کسی که رازش را پنهان نماید، اختیار او به دست خودش می باشد.   71- الفقر الموتُ الاکبر:تهیدستی مرگ بزرگ است.   72- لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق : اطاعت از مخلوق در چیزی که موجب نافرمانی آفریدگار باشد، جایز نیست.   73- الناس اعداء ما جهلوا: مردم با آنچه که نمی‏دانند، دشمنند.   74- ترک الذنب اهون من طلب التوبة: رها نمودن گناه، از درخواست توبه آسانتر است.   75- آلة الریاسة سعة الصدر: افزار سروری و بزرگی ، فراخی سینه (شکیبایی و تحمل مشکلات و ...) است.   76- أُزجُرِ المسی‏ءَ بثواب المحسن : بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار، (از بدی) باز دار.   77- اللّجاجة تَسل الرأی: سرسختی نمودن، فکر و اندیشه را سست و ناتوان می کند.   78- الطمع رقّ مؤبّد:طمع بردگی ابدی است .   79- ثمرة التفریط الندامة: نتیجه سستی و کوتاهی نمودن در کارها، پشیمانی است.   80- و ثمرة الحزم السلامة : و نتیجه هوشیاری و دور اندیشی ، سلامت (از گزندها) می باشد.   81- من أبدی‏ صفحته للحقّ هلک: کسی که در برابر درستی و راستی به نبرد برخیزد، نابود می‏شود.   82- من لم یُنجه الصبّر اهَلکه الجزعُ: کسی که شکیبایی او را نجات ندهد، ناشکیبایی وی را نابود می‏سازد.   83- من حساب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر:کسی که محاسبه نفس نماید، سود می‏برد و کسی که از آن غافل باشد، زیان می‏بیند.   84- الجود حارس الاعراض: جوانمردی و بخشش ، پاسدار آبروهاست.   85- و الحلم فدام السفیه: شکیبایی ، دهن بند نادان است.   86- و العفو زکاة الظفر: گذشت زکات پیروزی است.   87- و قد خاطر من استغنی برأیه: و کسی که به فکر و اندیشه‏اش بی‏نیاز شد (و در کارها مشورت ننمود و از فکر و اندیشه افراد بهره‏مند نگشت) ، خود را در خطر می افکند.   88- و من التوفیق حفظ التجربة: نگهداری تجربه از (اسباب ) موفقیت (در کارهای نیک) است.   89- ولا تأمننّ ملولاً:از انسان افسرده و دلتنگ آسوده مباش (در کارها به او تکیه نکن).   90- عُجْب المرء بنفسه احدُ حسّاد عقلِه: خودبینی و خودپسندی فرد، یکی از حسودان (دشمنان) عقل اوست.   91- اَغضِ علی القَذی‏ والاّ لم ترض ابداً: برخار (رنجها) چشم فروبند (ناملایمات را نادیده بگیر)، و گرنه هرگز خوشنود نمی شوی.   92- الخلاف یهدم الرأی: اختلاف و درگیری ، فکر و اندیشه را ویران می‏کند.   93- فی تقلّب الاحوال عُلم جواهر الرجال: در دگرگونی حالات افراد، گوهرهای وجودشان دانسته می‏شود.   94- حسد الصدیق من سقم المودة: حسد ورزیدن به دوست، از بیماری دوستی به شمار می‏آید.   95- لیس من العدل القضاء علی الثقة بالظن: درباره افراد مطمئن براساس گمان داوری نمودن، از عدالت نیست.   96- بئس الزاد الی المعاد، العدوان علی العباد: ستم بر بندگان ، بدتوشه‏ای به سوی آخرت است.   97- من کساه الحیاء ثوبه ، لم یرالناس عیبه: کسی که شرم جامه‏اش را بر او پوشاند، مردم عیبش را نمی‏بینند.   98- بکثرة الصمت تکون الهیبة: به بسیاری سکوت (بجا)، ابهت پدید می‏آید.   99- و بالنصفة یکثر المتواصلون: انصاف ، سبب زیاد شدن دوستان می گردد.   100- و بالافضال تعظم الاقدار: نیکی نمودن، سبب بزرگ شدن قدر و منزلت‏ها می‏شود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۹
مصطفی خاکساری